او با شماست هر جا که باشید 1

او با شماست هر جا که باشید 1

 

باسمه تعالی و بذکر ولیه
او با شماست، هر جا که باشید
قسمت اول
همانطور که در مقدمه ذکر شد، آیات و روایات بسیاری انسان را، امر به تفکر در آیات الهی نموده است. این آیات می توانند هم آیات آفاقی باشند و هم آیات انفسی. حال چگونگی تفکر صحیح و راهکارهای انجام آن را بیان می کنیم.
در طول زندگی ما یک وقت هایی پیش می آید، که آدم شب از خواب بیدار می شود، و آنجایی که هست کاملا به نظرش نا‌آشنا می رسد و فکر می کند اینجا کجاست؟
آدم وقتی بیدار است، می داند اینجا کجاست. حالا به فرض یک وقت رفته مسافرت و در هتل است یا در خانه خودش است. چشم هایش را که باز می کند، هیچ چیز را نمی شناسد. ممکن است این حالت نیم یا یک دقیقه ای طول بکشد، ولی بعد دوباره برای انسان، شناخت، فهم، بصیرت، تجدید می شود. دقیقا با همین تعبیر، که تجدید می شود، ایجاد نمی شود. بوده، و از یاد آدم رفته و باز دوباره یادش می‌افتد. بعد دیگر دغدغه آدم برطرف می شود.
چه در روایات وچه در عرف انسان، غفلت به خواب تمثیل و تشبیه شده. کاملا هم درست است.
مردمان غافلانند در دنیا همه گویا به خفتگان مانند
ببینید آن موقع که آدم بد خواب می شود، اگر دقت کنید یک رفتاری در آن موقع از آدم سر می زند. آدم همانطور که در جایش خوابیده، شاید از شدت ترس بوده باشد، ولی از جایش جنب نمی خورد. اصلا تکان نمی خورد. سرش را هم تکان نمی دهد. فقط چشمهایش را باز می کند با دقت به اطرافش زل می زند. یکی دوبار با سرعت نگاه می‌کند و این ترسش به دلیل ناشناخته بودن محیط و ناشناخته تر شدنش تشدید می شود. یعنی نگاه می کند، چون با سرعت نگاه می کند، تشخیص نمی دهد که کجاست.
به هر دلیلی آدم به سرعت به اینجا می رسد که باید با دقت بیشتری نگاه کنم بلکه فهمیدم اینجا کجاست. لذا خودش را متمرکز می کند و به یک سمتی زل می زند وتامل می‌کند. بعد کم کم می بیند که شناخت ومعرفت برایش تجدید می شود. بعد برای اطمینان بیشتر یک بار دیگر باز به اطراف نگاه می کند، می فهمد خانه خودمان است یا اینکه اینجا مهمان هستیم واینجا خانه فلانی است بعد خیالش راحت می شود ومی خوابد.
حالا این سوال و این دغدغه، این واهمه، این ترس، این پرسش، هم در مورد خود آدم مطرح است هم در مورد محیط اطراف آدم.
حال شما لااقل روزی یکبار با فراغ بال این کار را انجام دهید. نه یک دقیقه و دو دقیقه، یک ربع اگر جایی باشد که بتوانید به بیرون از خودتان نگاه کنید، به یک پدیده طبیعی نگاه کنید. به درخت، به آب، به جوی آب، به آسمان، اگر اهل سحر خیزی هستید، به آسمان نگاه کنید، مخصوصا سحرها، به ستاره ها. آسمان را یک واحد فرض کنید. چشمانتان را از این طرف به آن طرف نپرانید. بدون اینکه به خودتان جواب دهید، سئوال کنید. چرا این مجموعه این شکلی است؟ مگر شما سوالتان این نیست که اینجا کجاست؟ چرا این شکلی است؟ خوب همین سئوال را بکنید. چون شما وقتی دارید نگاه می کنید، به فرض دارید یک برگی را می بینید، این سبز است، خوب چرا سبز است؟ سبزی اش به اندازه خاصی است، خوب چرا اینطور است؟ شکل خاصی دارد؟ خوب چرا این شکلی است؟
یک سوال هم در مورد خود آدم است که من کی ام؟ به خودتان به همین ترتیب زل بزنید. به دلتان نگاه کنید،‌ اصلا دل به این دلیل اسمش قلب است که دائما در حال زیر و رو شدن است، ‌در حال تقلب است. در حال بالا و پایین شدن است. دائما دل آدم زیر و رو می شود. چرا این شکلی می شود؟ چه کسی این چنین می کند؟ من که نمی کنم. من تازه رفتم سروقت دلم. هر وقت بیکار شدید، این کار را انجام بدهید.
نگاه عمیق و سوالی به پدیده های طبیعی اثراتی را به دنبال خواهد داشت که در صورت انجام و مبادرت به آن، برای انسان حاصل خواهد شد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *