او با شماست هر جا که باشید 6

او با شماست هر جا که باشید 6

 

باسمه تعالی و بذکر ولیه
ما در این دنیا در واقع هیکلمان است که بزرگ وکوچک می شود، روحمان که همان یکی است، فرقی نمی کند. لذا شما برای نشانه ای که می خواهید این مطلب را بفهمید، ببیند وقتی ما می گوئیم “من” ما به این هیکلمان که نمی گوئیم، من. مرجع ضمیر من غیر از این بدن من است. این منی که مورد نظر شما است، این همان منی است که شما ده سال پیش همان وقتی که می گفتی من، همین بود که الان می گویی من. لذا فرفی نکرده این” من” با آن” من”.
این که در واقع اتفاقی در آن افتاده و تفاوت و تغیری درش ایجاد شده، این بدن من است و این عقل، فهم، درک، شعور اینها در واقع به روح آدم داده شده است. الا اینکه روح را متعلق به این بدن کرده است. محدودیتها مال این ظرف است نه مال مظروف.
لذا اگر شما دقت کنید، شما در بچه گی بسیاری از چیز هایی را می فهمیدید که آنها را عینا در بزرگی هم می فهمید. نهایت در بچه گی توان بیان نداشتید، توانایی ابراز نداشتید. لذا مادر ها خیلی وقت ها می بینند که این بچه ها یک چیز ها یی را می فهمند که باعث تعجب آنهاست!
نه! بچه شما نابغه نیست، آدمها این شکلی هستند. همه آدمها می فهمند. به دلیل اینکه، آنکه می فهمد روح است و این عقل و فهم و علم و درک و… به همین روح داده شده است. اما در بچه گی این بدن توانایی ابراز ندارد. این ظرف ضعیف است.
لذا وقتی راحتی و امکاناتی برایش پیش می آید، می تواند بعضا ظاهر نیز بکند، نشان بدهد. این در مورد همه صادق است و باز نشانه اش این است که به کوچکترین بچه هم بخواهید یک ناملایمی به بدنش وارد کنید، ببینید چه عکس العملی نشان می دهد. چه جیغ و دادی راه می اندازد. هزاری هم شما بتوانید استدلال کنید و او هم بفهمد که بابا بدن تو که تو نیستی. بدنش را آنچنان دوست دارد که خودش را با آن یکی فرض می کند.
انسان اگریک چیزی را به شدت دوست داشت و محبتش شدید شد، در آن مراتب شدت انسان خودش را با آن یکی فرض می کند، یکی می یابد. این واقعا پیش می آید. چون محبت نزدیکی ایجاد می کند وقتی که محبت شدید شد، این نزدیکی شدید می شود. شدت نزدیکی باعث می شود که انسان با محبوبش خودش را یکی بیابد.
مواقع عادی شما از من می پرسید که این چیست من می گویم، این پیراهن من است. پیراهن من که من نیستم. می گوید این چیست؟ این دست من است. خوب دست من که من نیست. اینها مال من است ومن اینها نیستم. اما آن وقتهایی که آدم را عصبانی می کنند، یک حرف قلمبه ای به آدم می زنند، شما ببینید آدم به سینه خودش می زند و می گوید، به من می گویی، به من. ببینید به بدنش می زند و می گوید، به من می گویی.
این علاقه به این شدت باعث غفلت ما شده، از جایی که بودیم و از چیزی که داشتیم و انبیا واولیا «صلوات الله علیهم اجمعین»، آمدند یکی هم همین را به آدم بگویند. تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه اول نهج البلاغه هست می فر مایند: “ویذکروهم منسی نعمته” آمدند تا بگویند نعمتی را که فراموش کردند.
پس این دو مطلب را صحبت می کنیم. یکی اینکه معرفی خدای متعال به خودش است وما نمی توانیم خدا را بشناسیم و این خدای متعال است که باید خودش را به ما بشناساند و دوم اینکه این معرفی یک سابقه ای داشته، قبل از اینکه ما بیابیم اینجا.
می فرماید: “فان الله یضل من یشاء و یهدی من یشاء” (سوره فاطر/ آیه8 – سوره مدثر/ آیه31 – سوره احزاب/ آیه4 – سوره قصص/ آیه56 – سوره نور/ آیه35 و46 ) وبا این مضمون در قرآن فراوان آیه هست. پس این حقیقتی است که خدای متعال هر که را بخواهد گمراه میکند و هر که را بخواهد هدایت می کند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *