باب الحسین 24

باب الحسین 24

 

امام حسین علیه ­السّلام ؛ پناه پناه ­جویان

بعد از واقعه­ ی کربلا، نکبت­ های آن واقعه همه را گرفت. بنی امیّه و بنی­ مروان به جان هم افتادند و به کشتن هم پرداختند. یکی از قتله­ ی کربلا مروان­ بن ­الحکم بود، فراری شده و زن و بچّه­ اش را جایی پنهان کرده بود و خودش هم آواره بود و تشنه و گرسنه. دنبال او می­ گشتند تا او را بکُشند و خانواده ­اش در خطر بودند. به هر که درخواست پناه کرد، کسی او را نپذیرفت. به سراغ امام سجّاد علیه ­السَّلام می ­رود. حضرت در را باز می­ کنند. از حضرت استدعا کرد که اهل و عیالش را در سایه­ ی عطوفت خویش محافظت فرماید. آن­ حضرت قبول کردند.1

خدّام را صدا زدند و فرمودند: او را پناه بدهید. گرسنه است، غذایش دهید و تشنه است، آبش دهید. بعد سراغ زن و بچّه­ اش را گرفتند و بعد فرمودند: زن و بچّه اش هم فلان جا هستند و مستضعف هستند و بیچاره، بروید به آن­ها هم برسید. آیا فکر می­کنید این محبّت، آدم را آتش نمی­ زند؟!

من هر دفعه که زیارت عاشورا و جامعه­ ی کبیره را می­ خوانم که در آن آمده: «مَن أتاکُم نَجیٰ»، یاد این قضیّه می­ افتم. «مَن أتاکُم نَجیٰ»؛ یعنی: هر که خدمت شما بیاید، به سراغ شما بیایید، نجات پیدا می­ کند. «مَن أتاکُم نَجیٰ» بد و خوب ندارد، مسلمان و نامسلمان ندارد؛ هرکسی به درِ خانه ­ی شما بیایید نجات پیدا می­کند.

پیامبر اکرم صلَّی ­الله­ علیه ­وآله­ وسلّم در بیان اوصاف و خصائص امام حسین علیه ­السَّلام فرمودند:

«أمَّا الحُسَین فَإنَّهُ مِنّی و هوَ… غیاثُ المُستَغیثین و کَهفُ المُستَجیرین… و بابُ نَجاهِ الأُمَّه.»2

امّا حسین پس او از من است و او … فریادرس کمک ­خواهان و پناه پناه ­جویان و … درگاه نجات امّت است.

آب ننوشیدن امام حسین علیه ­السّلام به خاطر تشنگی اسبشان

رحمت بی­ حد به حیوانات اصلاً یک فرهنگ است در مکتب اهل بیت علیهم ­السَّلام.ماجرای آهو در رابطه با امام رضا علیه­ السَّلام فقط یک قصّه نیست.

روز عاشورا، وجود مقدّس سیّدالشّهدا علیه ­السَّلام حمله کردند به سمت شریعه­ ی فرات که چهار هزار مأمور از لشکر دشمن در شریعه بودند… با اسبشان وارد شریعه شدند، اسبشان خواست آب بخورد، حضرت فرمودند:

«أنتَ عَطشان و أنَا عَطشان، و اللهِ لا أذوقُ الماءَ حَتّیٰ تَشرَب…»3

تو تشنه­ ای و من تشنه، به خدا سوگند تا تو آب ننوشی من هم نمی ­نوشم.

تا اسب این را شنید سرش را بلند کرد، نخورد. بعد ایشان با دست مبارکشان کفی از آب برداشتند و بعد فرمودند: تو بنوش تا من هم بنوشم. بعد کفّار حمله کردند و یکی از آنان گفت: یا اباعبداللّه! تو ایستاده­ ای آب بخوری، دشمن به حَرَمت حمله کرده. حضرت آب را ریختند و برگشتند به طرف خیمه­ ها. دیدند خیمه­ ها سالم است و دشمن دروغ گفته و خدعه کرده است.

برگرفته از کتاب باب الحسین

اثر حسین درگاهی

ناسخ التّواریخ: مجلّد زندگانی امام سجّاد علیه ­السّلام؛ الأنوار البهیّه: 102
الأمالی، شیخ صدوق : 115
المناقب، ابن ­شهرآشوب 4 : 65

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *