باب الحسین48

باب الحسین48

 

الحاق به کاروان کربلا

نکته ­ای راجع به ملحق­ شدن به کاروان کربلا: در تاریخ آمده که شب 28 رجب، وجود مبارک امام حسین علیه­ السَّلام حرکت کردند از مدینه و از آن­جا به مکّه و از مکّه هم به کربلا. سحاب رحمت : 230، از ارشاد شیخ مفید

هر کس که می­خواهد به کاروان ملحق شود باید مواظبت بکند.

این مطلب را توضیح دهم تا این ملحق ­شدن إن شاء اللّه اتّفاق بیفتد که روز عاشورا معلوم می ­شود برای آن­ هایی که جواز داده شده است. جواز هر کس و قبولی­ اش إن شاء اللّه روز عاشورا معلوم می ­شود که اگر مرحمت کنند یا جزء شهدا یا جزء اسرا قبول کنند و شاید حتّی قبل از آن و زودتر ممکن است بعضی ­ها متوجّه شوند و به آن­ها تفهیم کنند.

علیٰ أیّ حال اگر کسی پس نزند و احساس کند به این فضا و به این جمع وارد شده، این در واقع محلق­ شدن به کاروان کربلاست. بهترین راهش هم همان التزام به غم و اندوه کربلا و عاشورا و عزاداربودن و غمگین بودن است و نیز بهترین وسیله­ اش برای مداومت به این معنا، همان عمل به فرمایش امام صادق علیه­ السَّلام: «نَفَسُ المَهمومِ لِظُلمِنا تَسبیح» الأمالی، شیخ مفید : 338 می­باشد؛ یعنی: نفَس کشیدن شخص اندوهگین برای ظلم به ما تسبیح است.

همه­ ی در و دیوار و زمین و زمان غم ­آلوده است، غمگین است، حتّی هوا. فقط کافی است آدم همین هوا را که تنفّس می­ کند حواسش باشد به این­که غم دارد تنفّس می ­کند، بعد همین­ جا این گمان هست و این حسّ که در مسیر این واقعه دارد حرکت می­ کند؛ این هست، واقع شده تا برسد به آن­ جایی که مرحمت کنند، لطف کنند و منّت بر سر آدم بگذارند و این آرزو را برآورده کنند. آدم به­ طور حقیقی وجدان می­ کند؛ خیلی ملموس که جزء شهداست یا اسرا. امّا همین هم باز صرفاً در سطح قضیّه است نه عمق قضیّه. آن­ هایی که در واقع در همان موقع ملحق به کاروان کربلا شدند و ماندند و ایستادند و با روی خوش و شیرینی و حلاوت تمام «بَذلوا مُهَجَهُم دونَ الحُسَین علیه ­السَّلام»؛ یعنی قیمتی ­ترین جزء وجودشان را ایثار و نثار کردند به ساحت مقدّس سیّدالشّهدا صلوات ­­الله ­علیه، آن­ها همین آرزو را داشتند؛ می ­خواستند ملحق بشوند. آن­ها؛یعنی:«الَّذینَ بَذلوا مُهَجَهُم دونَ­الحُسَین علیه ­السَّلام» می ­خواستند ملحق به ساحت مقدّس ایشان بشوند؛ لذا آخرین کلامشان این بود: «اَلسَّلامُ علیک یا أباعَبد­الله»؛ آقا! همه ­چیزمان را می­ دهیم به شما، اگر شما مرحمت کنید بپذیرید، که اگر از آن طرف جواب سلام بیاید، این در واقع همان جوازِ پذیرفتن است.

آن­ها می­ گفتند: دار و ندار من تسلیم شماست؛ مال شما، و اگر از آن طرف گفتند: علیکم السَّلام؛ یعنی قبول است؛ شما مال ما، شما و دار و ندارت مال ما. آن­ها دنبال همین آرزو بودند. در واقع معنی عمیق کربلایی شدن، حسینی ­شدن است، ملحق به ساحت مقدّس سیّدالشّهدا شدن است، صلوات ­­الله­ علیه؛همان که در واقع برای آن غلام سیاه اتّفاق افتاد.

این ­طور تحلیل می­ کنند، می­ گویند علّت این­که وجود مبارک ایشان همان رفتاری را که با نازدانه­ ی خودشان، با پاره­ ی تنشان، با حضرت علیّ اکبر صلوات­­ الله­ علیه کردند، همان رفتار را با آن غلام سیاه کردند؛ این نشان ­دهنده­ ی کَرَم و رأفت ایشان است.

امّا می­ خواهم بگویم به­ جز این، معنی عمیق ­تری هم دارد. این­که عیناً همان رفتاری که با ایشان کردند، با او کردند؛ او هم پاره­ ای از خودشان شده بود. او هم در حدّ خودش، در ظرف و اندازه­ ی خودش، در واقع پاره­ ای از وجود ایشان شده بود، مثل وجود مبارک نازدانه­ ی خودشان، امّا هر کدام در مرتبه­ ی خودشان؛ لذا همان رفتاری را که با ایشان کردند با او هم کردند.

در واقع با این ملحق شدن و تحقّق تشیّع در انسان است که به این ترتیب شخص شعاعی از وجود مبارک ولیّ اللّه و شیعه ­ی او می­ شود. آن ­وقت در این عوض ­شدن و ملحق­ شدن اتّفاقی که می­ افتد این است: در واقع حقیقتاً مس وجود آدم طلا می ­شود، و این به همان «نَفَسُ المَهمومِ لِظُلمِنا تَسبیح» می­شود. شاید یک علّت این­که فرمودند: «یَجِبُ أن یُکتَبَ هٰذا الحدیثُ بالذَّهَب» الأمالی، شیخ مفید : 338

واجب می ­باشد که این حدیث با طلا نوشته شود، این است. این کلام به این دلیل باید با طلا نوشته شود که اصلاً مس آدم را طلا می­ کند؛ نفَس­ کشیدن به محبّت اهل ­بیت علیهم ­السَّلام و به مصیبت آن­ها، مس وجود آدم را طلا می­ کند. می ­شود که یک وقت آدم به این­جا برسد؛ حقیقتاً نوری که از انسان دیده می­ شود و نورانیّتی که انسان را پوشانده اصلاً رنگش رنگ طلایی باشد؛ در مورد مؤمنین و متدیّنین، امّا در مورد قدّیسین و انبیا و اولیا علیهم ­السَّلام می ­شود طلایی که بـه طرف سفیدی می­رود. این هالـه کـه دور سـرِ آن­ها نـقّاش­ ها می­ کشند؛ نقّاشی­ های مذهبی، آن هاله که می­ گذارند که سفید طلایی است، درست است.

زندگی ­کردن با ائمّه علیهم ­السَّلام، خصوصاً زندگی کردن با سیّدالشّهدا علیه ­السَّلام و محبّت ایشان، آدم را بـه سرعت درست می­ کنـد، تطهیر می­ کند، تعالی می­ دهد و تربیت می­ کند.

برگرفته از کتاب باب الحسین

اثر حسین درگاهی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *