مهمون سفره ما

مهمون سفره ما

رفته بودم نانوایی تا واسه ی افطار بچه ها، نون تازه بگیرم، صف شلوغی بود، بالاخره، ماه رمضونه و نون تازه تو سفره افطار، مهمون عزیز.
نوبت من که شد، بلند گفتم: شاطر قربون دستت، 5 تا بی زحمت، بعد دست بردم توی جیبم تا پول نون رو در بیارم که آقای نونوا گفت: تنور امروز نذریه، مجانیه آقا، بر محمد و آل محمد صلوات، مردم توی صف همه بلند صلوات فرستادن.
با خودم گفت:چه رسم خوبیه، چقدر قشنگه که نون سفره افطار ، از قبولی نذر آدم ها باشه، کسی که برای اولین بار این کار رو کرد، چه کار زیبایی رو پایه گذاری کرد، کاش ادم، این توفیق رو داشته باشه که پایه گذار کارهای خوب باشه.
نون ها رو گرفتم و توی راه خونه به این فکر می کردم که من چجوری می تونم یه کار خوب رو انجام بدم؟
تو همین فکرا بودم که دیدم همسایمون داره از تو کوچه میاد بیرون، سلام علیکی کردم و فهمیدم که می خواد بره برای افطار، نون بگیره و عجله هم داره که دیر نشه و اذون بگن ، ناخودآگاه دستم رفت طرف یکی از نون ها و گفتم: بفرما، سر افطار یاد ما هم باش، لبخند روی لبای رنگ پریده همسایمون، هنوز یادمه…
دلم باز لبخند شادی می خواست، احساس کردم خوشحال کردن آدم ها، شاید از قشنگ ترین کارهایی باشه که آدم روزه دار، می تونه انجام بده.
4 تا نون دیگه داشتم، یکیش برای خودمون و سه تاشم به سه تا از همسایه ها دادم، صورت های خندونشون رو که رنگ به رو نداشت، قوت دلم شد.
از فردای اون روز، همه ی همسایه ها، نزدیک اذون، یه نون تازه داشتن که مهمون سفره های افطارشون می شد، تا این که یه روز ، همین که می خواستم برای خرید نون از خونه برم بیرون، دیدم در خونه رو می زنن، در رو که باز کردم، یکی از همسایه ها بود با یه بغل پر نون، سلام کرد و یه نون تازه داد دستم و گفت: محمد آقا نمی شه که همه ثواب ها مال شما باشه برادر، بزار ما هم یه کم ثواب کنیم.
شاید باورتون نشه که بعضی شب های ماه رمضون، دو، سه تا نون تازه، مهمون سفرمون می شن، چه رسم قشنگی…

نوشته: خورشید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *