انجام برخی اعمال در مصیبت اهل بیت….

انجام برخی اعمال در مصیبت اهل بیت....

با توجه به نهی شدید از « خراشیدن صورت » ، « گریبان چاک زدن » و « سیاه پوشیدن » در هنگام مصیبت ، که در روایات متعدد و معتبر مطرح شده است ، انجام این امور در مصیبت های اهل بیت(علیهم السلام) ، چه فضیلتی دارد؟

پاسخ

توضیح اشکال:
در ایات و روایات مختلفی از لطمه زنی و موارد مشا به در هنگام مصیبت نهی شده است.
– من ضرب یده علی فخضه علی مصیبته هبط اجره (1 )
– قال : ما الجزع؟ قال علیه السلام: اشد الجزع الصراخ با لویل و العویل و لطم الوجه و الصدر و جزع الشعر من النواس و من اقام النواحه فقد ترک الصبر و اخذ فی غیر طریقته ….. (2)
– قال صلی الله علیه و اله وسلم: لعن الله الخامشه وجهها و الشاقه جیبها والداعیه با لویل و الثغور…. (3)
– نهی از موضوع سوال ریشه ی قرآنی دارد. کلینی در کافی در ذیل آیه ی 12 سوره ی ممتحنه روایتی نقل می کند ( 4) که سندش از نظر رجال صحیح است. عن ابی عبدالله علیه السلام قال : « لما فتح رسول الله بایع الرجال فلما جا ئت النساء لیبایعنه فا نزل الله عزوجل یا ایها النبی اذا جا ئک المومنات… فبایعهن الله و استغفر لهن الله …. » ( یعنی ای پیامبر وقتی زنان مومن به سوی تو آمدند تا با تو بیعت کنند با این شروط که هیچ چیزی را شریک خدا نکنند؛ دزدی نکنند؛ زنا نکنند؛ بچه هایشان را نکشند؛ بهتان نزنند و تو را در هیچ معروفی عصیان نکنند؛ با آنها بیعت کن و از خدا برای آنان مغفرت بخواه) وقتی آیه ی مذکور نازل شد، ام حکیم عروس ابوجهل ، راجع به

1- من لا یحضره الفقیه 1/ 20 کافی 3/ 225 ؛ نهج البلاغه / حکمت 144
2- کافی 3/122
3- مسکن الفواد شهید ثانی / 108
4-کافی 5/537

« معروفی » که خدا در آیه ی شریفه به آن امر کرده است، از پیامبر سوال کرد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: « لطمه هرگز به صورت نزنید؛ هیچ صورتی را خراش ندهید؛ هیچ مویی را نکنید؛ هیچ گریبا نی را ندرید؛ هیچ لباسی را سیاه نکنید ( یا صورتتان را سیاه نکیند. ) صدایتان را به واویلا بلند نکنید » پس رسول خدا بر این شروط با آن ها صحبت کردند.
روایات مذکور و موارد مشابه ، اطلاق دارد بر این که در هر مصیبتی که بر انسان وارد شود، انجام این کارها حرام است. این موضوع ، خصوصا درسطرهای آخر که مشکل سندی هم ندارد و دلالتش هم واضح است. مطرح گردیده است.

پاسخ:
اول: اگر بر مبنای فقه امامیه، بحث می شود، دلیل مستشکل دلیل قرآنی نیست بلکه دلیل روایی است چرا که در ظاهر آیه ی شریفه، موارد و مصادیق ذکر نشده است. یعنی از آیه به دست نمی آید که مقصود از « معروف » چیست.لازم به توضیح است که اگر این دلیل قرآنی تلقی شود، بعداً اگر حدیثی بیاید و در این مورد مجوزی دهد تعارض بین حدیث و قرآن پیش خواهد آمد و در آن صورت قرآن مقدم می شود. اما اکنون که دلیل روایی شد، اگر روایت دیگری بیاید و معارض این باشد، باید تعارض را برطرف کرد و روایت جدید ساقط نمی شود. به بیان دیگر مستشکل زرنگی کرده است و دلیل را قرآنی خوانده است تا بعداً نتوان در نقض آن ، به حدیثی استناد کرد. پس این نهی، نهی قرآنی نیست. نهی حدیثی است و باید ما بقی احادیث را در این موضوع دید.
دوم : ظا هر مصداق اخبار مذکور ، مصیبت های شخصی است و در برخی از آنها صراحت دارد که « عند مصیبه » لذا در مواردی که انجام امور منهیه عنوان تعظیم شعائر دینی یا اظهار محبت داشته باشد، مشمول نهی نمی گردد. روایات مورد استناد مستشکل را فقها در بحث کتاب الطهاره در ذیل مباحث مربوط به اموات آورده اند و سنداً و دلالتاً در مورد آنها بحث کرده اند. نتیجه ی بحث ایشان این شده است که این نوع کارها در مصیبت های شخصی جایز نیست. بعضی از این کارها نیز جایز است ولی مکروه است. در هر صورت نکته ی مهم در خصوص این احادیث این است که در مورد مصیبت های شخصی است. در ذیل نظرات برخی فقها در مورد بعضی از این مباحث مطرح می شود:

– نوحه سرایی برای میت انسان جایز است، زبان گرفتن جایز است تا وقتی که دروغ نباشد… (1)
– لطمه زدن، خراشیدن ، کندن مو بلکه فریاد خارج از حد اعتدال نیز جایز نیست. گریبان دریدن جز در مصیبت پدر و مادر و برادر جا ئز نیست.
– اقوی این است که در مصا ئب اهل بیت، خصوصاً حضرت سیدالشهدا، این امر جایز است. (2.3 )
– فتوای مرحوم نا ئینی: در لطمه با دست تا به حد سرخ شدن حتی سیاه شدن، اشکالی نیست.

بلکه این مطلب هم کاملاً تقویت می شود و قول قوی این است که زنجیر زدن تا آن حد ( سیاه شدن و سرخ شدن پشت) نیز جایز است بلکه جایز است که ادامه پیدا کند تا به حدی برسد که خون کمی بیاید. اما این که قمه بزنند، اقوی این است که آن مقداری که از ضررش در امان هستند، جایز است؛ بدون این که بخواهد به استخوان سر ضرر بزند. عادتاً هم با آن خون کم، برای طرف ضرری ندارد هما نطور که قمه زن ها خود شان می دانند. اگر هم اتفاقاً کسی فکر کرد که ضرری ندارد، اقدام کرد و به ضرر رسید ، این موجب این نمی شود که بگوییم حرام است. [ مثل کسی که روزه می گیرد و بعداً می فهمد که ضرر داشته است.]ولی بهتر این است ( احتیاط مستحب) که آن هایی که در این زمینه تجربه ندارند به صورت شخصی اقدام نکنند.
نتیجتاً اظهار جزع و فزع هیچ گاه اطلاق ندارد بلکه در مصیبات شخصیه است که حتی در آن موارد نیز برخی احتیاط کرده و فتوا نداده اند.
سوم در روایات مذکور لطمه و فریاد زدن و موارد مشا به از آن جهت که نشان از راضی نبودن به فعل خداست، مورد اعتراض قرار گرفته است.
چهارم: روایت مورد استشهاد «خراشیدن صورت » را جایز نمی داند و این موضوع به سینه زدن ، زنجیر زدن و قمه زدن قا بل تعمیم نیست. اگر کسی تعمیم دهد و بگوید « آن را که گفته اند منظورشان این هم بوده است» قیاس کرده است.

1- غایت القصوی فی ترجمه العروت الوثقی / 211 ، باب مکروهات الدفن
2- آقای نجفی مرعشی
3- و نیز رجوع شود به المسائل الشریعه آقای خویی( سید علی بهشتی ) 2/339 سوال 62 جامع الاحکام آقای صافی

پنجم : اگر آیه ی شریفه با آیات قبل و بعدش بررسی شود مشخص می گردد که آیه مخصوص زنان مومنه ای است که در فتح مکه ایمان آوردند و لذا آیه همه ی مومنین و مومنات راشامل نمی گردد. لفظ « بیعت » نیز نشان می دهد که موضوع به افراد خاصی در همان زمان مربوط می شود نه زمان حال.در واقع این ایه مربوط به زمان و عده خاصی از زنان مومن بوده است و استناد مستشکل تنها به این ایه مورد اشکال قرار میگیرد. وخداوند متعال در ایمان ایشان اشکال نکرده است چرا که لفظ « مومنات » را تصریح کرده است. لذا روایت مورد استشهاد در مقام بیان شروط بیعت آنها با پیامبر است.
ششم : حتی اگر برداشت اشکال کننده از روایات مذکور صحیح باشد، مفاد روایات، اطلاقی نیست که قا بل تغییر یا تخصیص نبا شد. به بیانی دیگر روایت مورد استشهاد عام است. مطلق است. یعنی نسبت به همه ی مصیبت ها ست. بر اساس این اطلاق ، در همه ی مصیبت ها چه شخصی و چه غیر شخصی ، حق کندن مو و صورت خراشیدن و… وجود ندارد. اما نکته ی حائز اهمیت این است که هر مطلقی می تواند به وسیله ی روایات یا ادله ی دیگر مقید شود. این که روایت یا دلیلی می تواند اطلاق را مقید کند مورد پذیرش شیعه و اهل سنت است. حتی در فقه امامیه اعم از اخباری ها و اصولی ها ، روایت می تواند مقید اطلاق کتاب الله نیز باشد. به عنوان مثال شا هد بر بحث ، امام حسین علیه السلام در مصیبت امام حسن علیه السلام گریبان دریدند و در پا سخ به کسی که از علت جویا شد ، فرمودند: « مگر نمی دانید موسی در مصیبت هارون گریبان درید. » از حدیث فهمیده می شود که گریبان دریدن در مصیبت برادر جایز است. بنا براین خصوص مصیبت ائمه علیهم السلام می تواند مقیدی برای اطلاق حدیث مذکور باشد. همچنین در مورد گریبان دریدن، روایت معتبری در جلد سوم فروع کافی و جلد دوم وسا ئل الشیعه است که امام حسن عسگری علیه السلام در مصیبت پدر بزرگوارشان، در تشیع جنازه ی ایشان، گریبان درید ند و وقتی مورد اعتراض قرار گرفتند فرمودن: « مگر نمی دانی موسی کلیم الله در عزای برادرش هارون، گر یبان درید» ؛ لذا گریبان دریدن در مصیبت پدر و برادر جایز است. این روایت بر آن اطلاق ( به فرض اطلاق ) تقیید زده است.
هفتم : زرنگی دیگر مستشکل این است که ضعف دلیل روایت مذکوررا با روایت دیگر ( که در ضمن پرسش دیگری مطرح می شود) رفع کرده است و بحث را قاطی می کند و این کار غلط است. اگر اثبات شد که روایت دیگر نا ظر به روایت اول صادر شده است ، می تواند آنها را با هم بررسی کند و الا حق ندارد که آن دو را با هم بررسی کند. اکنون که چنین اطمینا نی وجود ندارد، باید روایت اول به تنهایی مورد ارزیا بی و توجه قرار گیرد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *