با آسمان

فاطمه علیها السلام در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرمایند: “فاطمه سرور زنان جهانیان است” (بحارالانوار، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ،ترجمه نجفى، صفحه24)

 

با.آسمان.فاطمه

اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن: اِن اللّه‏َ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَاصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمینَ؛ و آن گاه که ملائکه گفتند: ای مریم! همانا خدا تو را برگزیده و پاکیزه ساخته و بر زنان جهان برگزیده است. آل عمران آیه 42

حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است.

ولی علو مقام حضرت زهرا علیها السلام تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه علیها السلام را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند(معانی الاخبار،ص107).

اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه علیها السلام برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد.

چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد.

از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و… اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است.

این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

نام، القاب، کنیه‌ها

نام مبارک آن حضرت، فاطمه علیها السلام است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه علیها السلام به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.  عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 46)

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق علیه السلام روایت شده است که: “چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد.”

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.

کنیه‌های فاطمه علیها السلام نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و…

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه علیها السلام بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه سلام الله علیها غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مراحل دیگر حیات رسول خدا.

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه علیها السلام محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادرش حضرت خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است.

او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

ولادت

فاطمه علیها السلام در سال پنجم پس از بعثت و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد.اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه علیها السلام تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند.

شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

مکارم اخلاق

سراسر زندگانی صدیقه طاهره علیها السلام، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

  1. از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه سلام الله علیها که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا به در خانه حضرت فاطمه علیها السلام آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه علیها السلام با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟

او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم غلام و گردن‌بند را به فاطمه علیها السلام بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا علیها السلام، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

  1. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه علیها السلام پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا علیها السلام خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه “هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید”، افتاد. در این هنگام فاطمه علیها السلام پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.
  2. امام حسن مجتبی در ضمن بیان عبادت فاطمه علیها السلام، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: “مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد.

پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه علیها السلام گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه.”

ازدواج و فرزندان آن حضرت

صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه علیها السلام به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد و گفت: “ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است.”

(عیون اخبارالرضاعلیه السلام،ج 2،ص59)

امام علی علیه السلام نیز از خواستگاران فاطمه علیها السلام بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه علیها السلام با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی علیه السلام قدم گذارد.

ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین علیهما السلام از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام از ذریه امام حسین علیه السلام می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه علیها السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند. و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان علیه السلام به آن حضرت، فاطمه علیها السلام را “ام الائمه” (مادر امامان) گویند.

زینب سلام الله علیها که بزرگترین دختر فاطمه علیها السلام به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین علیه السلام، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت.

آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری علیها السلام بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب سلام الله علیها حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

فاطمه علیها السلام در خانه

فاطمه علیها السلام با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی علیه السلام به فاطمه علیها السلام می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. (بحارالانوار،ج43،ص134) فاطمه علیها السلام هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی علیه السلام قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود.

اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی علیه السلام بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه علیها السلامبا عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد (معانی الاخبار،ص58) و یا آن هنگام که می‌فرماید: “بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود.”  (بحارالانوار،ج43،ص134)

چنانکه علی علیه السلام درباره زهرا سلام الله علیها فرمود : “وقتی به خانه می آمدم و به زهرا نگاه می کردم تمام غم و اندوهم برطرف می شد ” و جای دیگر فرمود : “به خدا سوگند هر گز کاری نکردم که فاطمه سلام الله علیها از من خشمناک شود وفاطمه نیز هیچ گاه مرا خشمناک ننمود ”

و خود فاطمه سلام الله علیها  در هنگام مرگ به علی علیه السلام  می گفت : ” …ای عمو زاده هیچ گاه دروغ وخیانت در زندگی از من ندیدی و از وقتی که با من معاشرت کردی هرگز بادستور های تو مخالفت نکردم …! ”

علی  علیه السلام  نیز در جواب فرمود :”پناه به خدایای دختر پیغمبر که تو نسبت به خدا داناتر و نیکو کارتر و پرهیز کارتر و بزرگوارتر و ترسناک تر از آنی که من بخواهم در مورد مخالفت با خود تو را سرزنش و توبیخ کنم!”

وپیش از این در حدیث نزول مائده آسمانی خواندیم که زهرای اطهر دو روز بود که خود و بچه هایش گرسنه بودند و مختصر غذایی را که تهیه میکرد برای شوهرش میبرد و چنان رفتارکرده بود که علی علیه السلام در خلال آن دو روز متوجه ماجرا نشده بودتا روز سوم که که دیگر چیزی در خانه نبود و علی علیه السلام از ماجرا خبر دار شد ..

از نظر محبت و علاقه به شوهر چنان بود که چون گردانندگان دستگاه خلافت ،همچون عمر و مغیره دیگران به خانه زهرا سلام الله علیها یورش بردند و آن رفتار ننگین را انجام دادند تا علی علیه السلام را به مسجد و یا سقیفه ببرند فاطمه اطهر با آن صدماتی که دیده بود و با حال نقاهت و رنجور خود را به آنان رسانید و گفت:از پسر عمویم دست باز ندارید. مریم را پریشان میکنم و پیراهن رسول خدا صل الله علیه و آله و بر سر مینهم و فریاد شکوه خود را به درگاه خدا میبرم و بدانید که ناقه صالح نزد خدا عزیزتر از فرزندان من نیستند …(بحارالانوار تاج 43ص47.)

سنی و شیعه روایت کرده اند علی علیه السلام برای یکی از مردان بنی سعد به نام

گابی اعبدقرین کرده و فرمود : میخواهی برای تو وضع زندگی خودم و فاطمه را تعریف کنم؟

آنگاه سخن خود را ادامه داده وفرمود :فاطمه در میان خاندان پیغمبر از همه افراد نزد آن حضرت محبوبتر بوده و هنگامی که در خانه من بود آنقدر دستاس کرد که دستش تاول کرد و آنقدر مشک آب کشید که اثر بند مشک در گلویش مشاهده میشد .و آنقدر در آتش برای پختن نان غذا و غیره روشن کرد که رنگ لباسهایش تغییر کرد و از کار زیاد خانه به رنج و مشقت افتاد و در همان روزها ما شنیدیم که بردگانی غلام و کنیزی برای رسول خدا آورده اند من به فاطمه گفتم :خوب است پیش پدرت بروی و از او خادمی بخواهی تا در امر خانه داری به شما کمک کند .

فاطمه برخواست و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفت ولی مشاهده کرد که جمعی نزد آن حضرت نشسته و گفتگو می کنند و از این رو خجالت کشید حاجت خود را اظهار کند و به خانه بازگشت. آن روز گذشت و صبح روز بعد رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم به اتاق ما آمد،

پیامبر به او فرمود: دیروز برای چه کاری به خانه ما آمدی؟

فاطمه از خجالت پاسخ نداد و رسول خداصلی الله علیه وآله و سلم برای بار دوم سؤال کرد و باز هم شرم فاطمه مانع شد تا سخنی بگوید و این بار من جواب داده و عرض کردم ای رسول خدا فاطمه در خانه بسیار خسته می شود ، ما شنیدیم برای شما برده هایی آورده اند من بدو گفتم: خوب است نزد پدرت بروی و از او درخواست کنی تا خادمی برای کمک در امور خانه به تو بدهد؟

رسول خدا که این سخن را شنید فرمود: می خواهی چیزی به شما یاد دهم که از خادم برای شما بهتر باشد. و آنگاه تسبیح معروف “تسبیح حضرت زهرا ع)” را به او تعلیم فرمود.

و هنگامی که در این اواخر عمر، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فضه را برای خدمت خانه به او داد- چنانکه پیش از این گذشت و فاطمه علیها السلام کار خانه را با او تقسیم کرده بود نه اینکه همۀ کارها را به عهدۀ او بگذارد، بلکه یک روز خود کارهای خانه را انجام می داد و فضه استراحت می کرد و روز دیگر زهرا به کارهای مشخصی و بچه داری می پرداخت و فضه کارهای خانه را انجام می داد.

مقام حضرت زهرا علیها السلام و جایگاه علمی ایشان

فاطمه زهرا علیها السلامدر نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین  علیهم السلام می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه علیها السلام را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد.

جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است . از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه علیها السلام را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه علیها السلام در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه علیها السلام بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

روایاتی که درحالات فاطمه  ع) وارد شده چنین استنباط می شود که آن حضرت همیشه کار خانه را بر کار خارج مقدم می داشت و تا می توانست از خانه بیرون نمی رفت، وبلکه خرسند بود و دوست می داشت حتی ا لمقدور محیط بیرون را نبیند و با مردان تماس نداشته باشد.

درحدیث از امام صادق  ع) روایت شده که می فرمود: میان علی و فاطمه  ع) درباره ی تقسیم کارها بحث شد و برای حل این مشکل به نزد رسول خدا(ص) رفتند و پیغمبر(ص) این گونه تقسیم کردکه هر کاری مربوط به داخل خانه است به عهده ی فاطمه س) و کارهای خارج از خانه به عهده ی علی  ع) می باشد.

فاطمه س) به قدری از این تقسیم خوشحال شد که گفت: جز خداوند کسی نمی داند تا چه اندازه من از این تقسیم خوشحال شدم که رسول خدا (ص) کار مردان (یا کاری که موجب تماس با مردان است) از عهده ی من برداشت(بحارالانوار،ج43،ص81.)

در حدیث دیگری از حضرت علی  ع) روایت شده که فرمود: روزی نزد رسول خدا(ص) نشسته بودم و آن حضرت از ما پرسید:چه چیزی است که برای زن بهتر از هر چیز است؟

ما نتوانستیم جواب آن را بگوییم تا اینکه از نزد آن حضرت پراکنده شدیم و من به خانه و به نزد فاطمه س) آمدم و سوالی که پیغمبر از ما کرده بود بدو گفتم ، و اظهار داشتم ما جوابی نداشتیم که بگوییم.

فاطمه گفت: ولی من جواب آن را می دانم ، آن گاه گفت: بهترین چیز برای زنان آن است که مردان بیگانه را نبینند و مردان بیگانه آنها را نبینند.(جلب توجه و جلوه نمایی نکند)

علی  ع) گوید : من به نزد پیغمبر (ص) بازگشتم و بدو گفتم: شما سوالی از ما کردی پا سخش این است!

پیغمبر (ص) فرمود: تو که پیش من بودی پاسخ این سوال را نمی دانستی ، چه کسی ان را به تو یاد داد؟

گفتم : فاطمه. پیغمبر (ص) از این پاسخ به وجد آمد و گفت : به راستی که فاطمه پاره ی تن من است.

درروایت دیگری این گونه است که پیغمبر(ص) پرسید: در چه وقت است که زن می تواند در وقت دیگری به خدا نزدیکتر باشد؟

اصحاب نتوانستند پاسخ سوال را بدهند. تا اینکه مطلب به گوش فاطمه س) رسید و او درجواب گفت : آن وقت که ملازم قعرخانه ی خود باشد از هر زمان به خدا نزدیکتر است.(مهمترین بنیان در جامعه خانواده است، خانواده سالم ، جامعه سالم

برای خواننده ی محترم اشتباه نشود که خیال کند در منطق اسلام و بانوی بزرگوار ، شرکت زنان در اجتماعات بکلی ممنوع شده!

پس چگونه فاطمه بارها به مسجد می آمد و بخصوص پس از رحلت رسول (ص) که برای احقاق حق خود و شوهرش آن خطبه ی بلیغ را در مسجد و در حضور مسلمانان ایراد فرمود، و شبها به در خانه ی مهاجر و انصار می رفت و آنان را به دفاع از حق خود و شوهرش می طلبید و جاهای دیگر فعالیت های اجتماعی داشتند؟

در اسلام شرکت زن در مجامع برای رفع نیازمندی های ضروری و احقاق حق و حتی مراسم مذهبی ممنوع نشده و بلکه حضرت رسول می فرمایند: کسب علم بر هر زن و مرد مسلمانی واجب است.

در احوالات همین بانوی بزرگوار می خوانیم که نوشته اند در روزها شنبه سر قبر حمزه و شهدای احد می آمد و برای آنها طلب آمرزش می کرد.

و یا در مراسم تشییع و نماز خواهرش رقیه که از دنیا رفت با زنان دیگر شرکت کرد، و یا گاهی برای نیازمندی های خانه بیرون می آمد.اما باید دید برای چه و به چه منظور؟ آن هم چگونه و با چه وضعی ؟

اسلام نمی گوید: زن حق ندارد بامرد بیگانه سخن بگوید و تماسی بگیرد ،اما می گوید: آن گفتگو و تماسی که موجب تحریک و شهوت و منجر به بی عفتی گردد ممنوع است.

و چقدر جالب است این جمله ی قرآن که زنان پیغمبر را مخاطب ساخته و می گوید: صدای خود رابا مردان هنگام گفتگو نرم و نازک نکنیدکه سبب تحریک بیماردلان گردد.

پیغمبر فرمود:بهترین زنان شما آنهایی هستند که مهربان و عفیف باشند،آنها که در نزد خاندان خود بزرگ و عزیز و در برابر شوهر مطیع و رام ، هنگامی که نزد شوهر است خود را بیاراید و چون با دیگری برخورد کرد خود را کاملا بپوشاند، دستورش را بشنود و امرش را اطاعت کند…

و به دنبال آن فرمود: اما بدترین زنانتان آن زنی است که در میان خانواده ی خود فروتن و رام ولی در برابر شوهر بزرگمنش و عزیز باشد.

آن زنی که بزرگ و کینه جو ودر کارهای زشت بی پرواست، چون شوهر از او دور باشد خود را بیاراید و جلوه دهد و در هنگام حضور او در پوششی رود و سخنش را نشنود و فرمانش نبرد…

در احوالات فاطمه اطهر می خوانیم که می گویند: آیه ای از آیات عذاب جهنم بر پیغمبر نازل شدو آیه این بود” وان جهنم لمو عدهم اجمعین، لها سبعه ابواب لکل باب منهم جزوء مقصوح” سوره حجر آیه 43)

پیغمبر باشنیدن این آیه به سختی گریان شدو اصحاب از حال پیغمبر گریان شدنداما نمی دانستند که چه نازل شده است و پیغمبر گریان شده و کسی جرأت پرسیدن نداشت.ازآنجا که پیغمبر (ص) هر وقت فاطمه را می دیدخوشحال و مسرورمی شد، یکی از اصحاب به سراغ فاطمه رفت تا پیش پیغمبر بیاوردو چون آن به در خانه فاطمه آمد دید فاطمه مشغول آردکردن جو است و دسته ی آن را می گرداندو این آیه را می خواند:” وما عند الله خیر و ابقی ” سوره قصص آیه 60)

مرد صحابی به فاطمه سلام کردو جریان گریه پیغمبررا گفت ،دراین وقت فاطمه  س  برخاست و به نزد پدر خود رفت.

مقام عصمت

در بیان عصمت فاطمه علیها السلامو مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. “انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا””همانا خداوند فقط و فقط می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور سازد و شما را قطعاً پاکیزه سازد.” سوره‌ی احزاب قسمتی از آیه‌ی 33،معروف به آ یه‌ی تطهیر).

خدمتکاری فرشتگان

مرحوم ابن شهرآشوب حدیث فوق را از جمعی از بزرگان روایت کرده: هنگامی که فاطمه سلام الله علیها را دیدند که به خواب رفته ولی سنگ آسیا همچنان می چرخد، و چون به رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر دادند فرمود:همانا خدای تعالی ناتوانی بنده ی خود، (زهرا را می دانست پس به سنگ آسیا وحی کرد تا بچرخد واو گردش کرده است.

ودر روایت دیگری است که گاهی فاطمه سلام الله علیها به نماز و عبادت مشغول می گردید و کودک او در گهواره گریان می شد و آن وقت دیده می شد که گهواره حرکت می کند و فرشته ای اورا می جنباند.

عظمت فاطمه سلام الله علیها در محشر

در روایات بسیاری که صدوق(ره)ودیگران روایت کرده اند رسول خدا (ص) فرمود: همینکه روز قیامت شود کسی فریاد می زند ای گروه مردم!دیدگان خود را ببندید تا فاطمه سلام الله علیها از صحرای محشر بگذرد و فاطمه سلام الله علیها در حالیکه دو جامه ی قرمز برتن دارد از صحرای محشر عبور می کند و برخی از آنهاست که با هفتادهزار فرشته که اطراف او را حلقه وار گرفته اند مانند برقی درخشان از آنجا عبور می کند و برخی دیگر مست که با هفتادهزار حوریه ی بهشتی همچون برقی از صحرای محشر عبور می کندو در چند حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کردند: فاطمه سلام الله علیها در روز محشر پیشاپیش من مبعوث می گردد. در حدیثهای دیگر است که از شخصی به نام سوید بن عمیر نقل کرده اند که بر ناقه ی غضباء(شتر مخصوص پیغمبر) سوار می شود و از آن جمله است که این حدیث گفته شد که رسول خدا صلی الله غلیه و آله فرمود: در روز قیامت من و پیروانم از مومنان از حوض خود(کوثر) مینوشیم و خداوند ناقه ی صالح را مبعوث می کند و حضرت صالح و مومنانی که پیرویش کردند از شیر او می آشامند. در این جا مردی که گمان می کنم معاذ بن جبل بود عرض کرد: ای رسول خدا آیا شما هم بر ناقه ی غضباء سوار هستید؟ فرمود: نه. دخترم فاطمه سلام الله علیها بر ناقه ی غضباء است.

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

فاطمه و رسول خدا

فاطمه علیهاالسلام پاره تن پیامبر
بخارى در صحیح خود از ولید از ابن عیینه از عمر بن دینار از ابى ملیکه از مسور بن مخرمه از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل کرده که فرمود: فاطمه بضعه منى فمن اءغضبها اءغضبنى ؛

فاطمه علیهاالسلام پاره تن من است هر که او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است

(صحیح بخارى ج 2، ص 302، حلیه الاءولیاء، ج 2، ص 40، تهذیب التهذیب ، ج 12، ص 469(.

فاطمه علیهاالسلام قلب پیامبر
حسن بن سلیمان در کتاب محتضر از تفسیر ثعلبى از مجاهد از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت کرده که روزى آن حضرت از خانه بیرون آمد و در حالى که دست فاطمه علیهاالسلام را گرفته بود، چنین فرمود: هر که این را مى شناسد که شناخته است و هر که وى را نمى شناسد بداند: این فاطمه علیهاالسلام دختر محمد است و او پاره تن من مى باشد، او قلب من است که در بین دو پهلوى من قرار گرفته است ؛ پس هر که او را آزار دهد مرا آزار داده و هر که مرا آزار دهد خداى را آزار داده است . (بحار الانوار، ج 43، ص 80(

فاطمه برتر از آسمانها و زمین
و در حدیثى دیگر درباره خلقت فاطمه علیهاالسلام فرمود: پس خداوند از نور دخترم فاطمه علیهاالسلام آسمان ها و زمین را آفرید، پس آسمان ها و زمین از نور دخترم فاطمه علیهاالسلام است و نور دخترم فاطمه علیهاالسلام از نور پروردگار است و دخترم فاطمه علیهاالسلام برتر از آسمانها و زمین است .(بحارالاءنور، ج 15، ص 10(

فاطمه برگزیده خداوند
خطیب بغدادى ضمن اشاره به معراج پیامبر صلى الله علیه و آله از آن حضرت چنین روایت کرده که فرمود: همان شبى که مرا به آسمان بردند دیدم که بر درب بهشت چنین نوشته بود: لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، على حبیب الله ، و الحسن و الحسین صفوه الله ، فاطمه علیهاالسلام خیره الله و على باغضهم لعنه الله (تاریخ بغداد، ج 1، ص 259(

برترین زنان اولین و آخرین
در روایتى که از پیامبر صلى الله علیه و آله رسیده چنین آمده :برترین مردان عالم در زمان من على است و برترین زنان از اولین و آخرین فاطمه علیهاالسلام است .(احقاق الحق ، ج 25، ص 37(
اگر تمام خوبى ها مجسم شود
هم چنین درباره شخصیت بى مانند فاطمه علیهاالسلام فرمود: ولو کان الحسن شخصا لکان فاطمه علیهاالسلام بل هى اءعظم ؛اگر تمام خوبى ها و فضایل اخلاقى مجسم شود، شایسته است که فاطمه علیهاالسلام باشد؛ بلکه فاطمه علیهاالسلام والاتر از همه آنها مى باشد.(مقتل الحسین خوارزمى ، ج 1، ص 60(

فاطمه مریم کبرى است
و از جمله بیانات و سفارش هایى که رسول خدا صلى الله علیه و آله در حال احتضار به على داشت این بود؛ على جان ؛ فاطمه علیهاالسلام امانت خدا و رسولش در نزد تو مى باشد، پس از این امانت خوب نگهدارى کن و مى دانم که چنین خواهى کرد، بدان که او مریم کبرى است .(فاطمه الزهراء، ص 58(

محبوب ترین مردم
علامه مجلسى از برخى کتابهاى مناقب به سند خود از اسامه نقل کرده که گفت : روزى در مسجد به على و عباس گذر کردم در حالى که به بحث نشسته بودند، چون مرا دیدند از من خواستند که از پیامبر صلى الله علیه و آله براى شان اجازه ملاقات بگیرم .
گوید: به رسول خدا عرض کردم : این على و عباس هستند که اجازه ملاقات مى خواهند.
حضرت فرمود: آیا مى دانى چه چیزى آنها را به این جا آورده است ؟
گفتم : به خدا سوگند که نمى دانم .
فرمود: اما من مى دانم براى چه به این جا آمده اند و سپس اجازه ورود به آنها داد.
پس آن دو وارد شده و پس از سلام و اداى احترام در محضرش نشسته و اظهار داشتند اى رسول خدا کدام یک از افراد خانواده ات در نزد تو محبوب تر هستند؟پیامبر پاسخ داد: فاطمه (بحارالانوار ، ص 68، ذخایر العقبى ص 35(
و در مـجـمع البیان از ابوموسى از رسول خداصلى اللّه علیه و آله وسلمروایت کرده کـه فـرمـود: از مردان ، بسیارى به حد کمال رسیدند، ولى از زنان به جز چهار نفر به حـد کـمـال نرسیدند، اول آسیه دختر مزاحم همسر فرعون ، و دوم مریم دختر عمران ، و سوم خدیجه دختر خویلد، و چهارم فاطمه دختر محمد صلى اللّه علیه و آله وسلم بودند.
و در الدر المـنـثـور اسـت کـه احمد و طبرانى و حاکم ، (وى حدیث را صحیح دانسته ، از ابن عـبـاس روایـت کـرده انـد کـه گـفـت : رسـول خـدا (صـلى اللّه عـلیه و آله وسلم  فرموده:افـضـل زنـان اهـل بـهشت ، خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمد (صلى اللّه علیه و آله وسـلم ، و مریم دختر عمران ، و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون است.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، بارها و بارها فاطمه علیها السلام را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: “پدرش به فدایش باد” (بحارالانوار،ج22،ص490) و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه علیها السلام بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: “فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است.”(الامالی، شیخ صدوق،ص486) از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است.

وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَْوَى(3) إِنْ هُوَ إِلا وَحْىٌ یُوحَى(4)سوره مبارکه نجم

پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه علیها السلام، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: “من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم.”(التوحیدشیخ صدوق،ص117)

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید.

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً؛ آنها که خدا و پیامبرش را اذیت مى‏کنند خداوند آنها را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور مى‏سازد، و براى آنان عذاب خوار کننده‏اى آماده کرده است»  احزاب/57)

پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه علیها السلام، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست(الامالی،شیخ مفید،

ص94) به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است.

چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه علیها السلامرا بیازارد و موجب آزردگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن احادیث مذکور در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه علیها السلام، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست.

چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کردند که: پیغمبر به علی علیه السلام فرمود: سه نعمت به تو عطا شده که به هیچ کس حتی خود من نیز عطا نشده

1-پدرزنی همچون من داری که چنین پدرزنی به من داده نشده 2-همسری صدیقه و راستگو همچون دخترم به تو داده شد که چنین همسری به من داده نشده 3-حسن علیه السلام و حسین علیه السلام از صلب تو هستند و چنین فرزندانی از صلب من نیامدند به دنبال آن فرمود: ولی چیزیکه هست اینکه شما از من هستید و من هم از شمایم.

فاطمه سلام الله علیها راستگوترین مردم پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله

از عایشه روایت کرده اند که گوید پس از رسول خدا صلی الله علیه و اله هرگز کسی را راستگوتر از فاطمه ندیدم.

ابو نعیم درحلیه الولیا روایت کرده که هنگامی میان فاطمه  ع) و عایشه اتفاقی رخ داد، و عایشه به رسول خدا (ص) عرض کرد: جریان را از فاطمه بپرس و هر چه او بگوید درست است، چون فاطمه دروغ نمی گوید(حلیه الولیا،ج2،ص42) به راستی فاطمه س) از نظر رفتار و کردارو شهامت و فداکاری یک بانوی نمونه بود که دنیا نظیر او را ندیده و هیچ مادری مانندش نزاییده است.

فاطمه علیها السلام پس از پیامبر

با وفات پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، فاطمه علیها السلامغرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه علیها السلام هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود.

حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و غمگین غصب حق وصی پیامبراست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگذشته بود که سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی علیه السلام به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند.

به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی علیه السلام به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خانه فاطمه علیها السلام جمع گشتند.

هنگامی که ابوبکر – منتخب سقیفه – که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه علیها السلامنمود تا امام علی علیه السلامو سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه علیها السلامشد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه علیها السلامبه پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی علیه السلامو دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه علیها السلامآنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد.

در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی علیه السلامو سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه علیها السلامدر خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد.

اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهای گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه علیها السلام بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

فاطمه علیها السلام و فدک

از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه علیها السلام روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد.

پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه علیها السلام بخشید. فاطمه علیها السلام و امیر مومنان علیه السلام در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه علیها السلام می‌فرستادند. فاطمه علیها السلام نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی علیه السلام در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است).

پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد.

در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحتو بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟!

سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد.

از استدلال فاطمه علیها السلامبه نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه علیها السلامبخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

خطبه فدک

در کتاب ناسخ التواریخ چنین آمده است:”فاطمه ی زهرا علیها السلام پس از کسب اجازه از علی  ع) در حالی که جمعی از زنان بنی هاشم آن مخدَره را همراهی می نمودند وارد مسجد گردید و در پشت پرده قرار گرفتند.”

چون چشم آن حضرت به قبر پیامبر افتاد و ملاحظه نمودکه ابوبکر در منبر به جای پدر بزرگوارش نشسته است، ناله ای از دل پردرد کشید و ناله ی آن مخدَره را چون اهل مجلس شنیدند و دانستند که فاطمه علیها السلام است که با آنان قصد صحبت دارد، بی اختیار صدا به ناله بلند کردند، حضرت قدری مکث کرد تا اینکه صدای گریه ی مردم فرو نشست؛ سپس شروع نمودند به انشاء این خطبه ی شریفه که ما به قدر حاجت از آن بیان می کنیم:

” حمد خداوند راست که ابر رحمت بی منتهای او بر ما ریزش داردو سپاسگذاری می نمایم از نعمت های او که شامل حال ما گردیده و هرگز نعمت های او به بن بست منتهی نخواهد گردید.

و شهادت می دهم که پدرم بنده و فرستاده خداست و خداوند قبل از تفویض رسالت به او شخص برازنده و منزه از هر عیب و نقص اخلاقی بود و لذا منتخب خواهد بود.

و چون حضرت سبحان اختیار نمود از برای پیغمبر خود، خانه ای را که از برای تمام پیغمبران و برگزیدگان از عباد خویش تهیه نموده بود  شما ای مردم آتش فتنه ای را که در سینه تان نهفته بود ظاهر ساختید) و نفاق اندرونی خویش را بروز دادید و لذا از مرگ پیغمبر چیزی نگذشته بود و جرحه ی سینه ها ازمصیبت آن جناب التیام نیافته بود و طولی از دفن پیغمبر نگذشته بود که اظهار نفاق کردید؟!

آیا به غیر از حکم خداوند می خواهید حکمی را اجرا نمایید؟ بد راهی را انتخاب نموده اید و بد جایی از برای خود تهیه کرده اید. کسی که به غیر از راه دین اسلام راهی را بپاید هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و درروز قیامت از زیان کاران خواهد بود”.پس خطاب به ابوبکر فرمود:

” چه کسی گفته فاطمه از میراث پدر محروم است؟ آن کیست که حصار قانونی ارث را شکسته و آیات قرآن را طبق میل خود تفسیرکرده است؟ من از گفتار این پیر مرد غرق حیرتم! او فکر می کند که خود می تواند میراث ابو قحانه   پدرش  را در اختیار گیرد اما میراث محمد(ص) بر فاطمه حرام است؟!

این قرآن است که بر هر چه مخالف حق است خط بطلان کشیده است؛ اکنون آیاتی از قرن کریم را بر شما می خوانم تا بنگرید که روایت ابو بکر که می گوید”نحن معشر الا نبیاء لا نورث” با قرآن موافق است یا مخالف!؟

آنگاه از سوره ی نمل (آیه 15) خواند: “وورث سلیمان داود” که قرآن از میراث خواری سلیمان و میراث گذاری داود سخن می گوید و آیه 5 و 6 از سوره ی مریم که در مورد زکریَا  ع) می فرماید: آن جناب به خداوند عرضه داشت:” پروردگارا ! به من فرزندی عنایت کن تا از من و اولاد یعقوب ارث ببرد” و در سوره انفال آیه 75 می فرماید ” اقارب و ارحام میَت بعضی در ارث بردن بر برخی دیگر مقدم اند” و در سوره ی نساء آیه 11 می فرماید: ” ارث و سهم پسر را دو برابر دختر بدهید” و در سوره بقره آیه 180 می فرماید :”هر گاه کسی از دنیا رفت ارث او را در ما بین پدر و مادر و منسوبین او بدرستی تقسیم نمایید.”

با چنین آیات روشنی که خداوند راجع به ارث می فرماید چطور می گویید من از پدرم ارث و نصیبی ندارم ؟ آیا بین ما رابطه ی پدر و فرزندی وجود ندارد؟ آیا من دختر او نیستم ؟ یا اینکه می خواهید بگویید من با پدرم از یک ملت نیستیم و ازاین جهت ارث اورا به من نمی دهید؟ یا می خواهید بگویید من از دین پدرم بیرون رفته ام و کافر از مسلمان ارث نمی برد؟ یا می خواهید بگویید شما به احکام قرآن از عُموم و خصوص آن بهتر از پدرم و پسر عمویم علی علیه السلام اطلاع دارید؟”

آنگاه با نگا ه تندی به ابو بکر گفت :

“من درروز رستاخیز گریبان تو را خواهم گرفت و حق خویش را از تو باز خواهم ستاند و آن روزی که حاکم خداست و شاهد محمد صلی الله و علیه و آله و سلم است؛ روزی که ندامت و پشیمانی بی فایده خواهد بود، زود است که متوجه شوید چه کسی را عذاب آخرت خوار و ذلیل می کند.”

پس از این احتجاج محکم باز خطاب به انصار فرمود:

ای گروه مسلمین و ای بازوهای اسلام ! این چه سستی است که درباره ی من اعمال می کنید؟ مگر از پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم نشنیدید که می فرمود:” مقام عظمت پدر درباره ی اولادش باید رعایت گردد.” آیا ارث پدر را از من می گیرند و شما متوجه هستید و صدای مرا می شنوید و یا اینکه صاحب قدرت و نفوذ می باشید و سلاح های برَنده در دست دارید ،از من دادرسی نمی کنید و مبارزه و جنگ آغاز نمی نمایید با مردمی که نقض پیمان نموده اند و پیروی می کنند از مردم که در صدر اسلام پیغمبر را از خانه خود (مکَه  بیرون کردند؟ آیا از این مردم می ترسید با اینکه سزاوار است فقط از خدا بترسید؟

اگر واقعا به او ایمان دارید ! و اینک من دختر پیغمبر شما هستم   و در صورتی که مرا در گرفتن حقم یاری نکنید) شما را از عذاب سختی که درپیش دارید می ترسانم.

ابو بکر گفت :”ای دختر رسول خدا ! همانا پدرت نسبت به مؤمنین ، بسیار مهربان و با گذشت و رحیم دل و نسبت به کفار،بسیار شدیدالغضب و سخت گیر بود و شما (خاندان پیامبر را دوست ندارد، مگر شخص با سعادت؛ و دشمن ندارد، مگر شخص شقی و بد عاقبت ؛ شما عترت پیغمبر ما هستید و تو ای فاطمه علیها السلام بهترین زنان عالم و پدرت بهترین انبیاء گذشته بود، و تو راستگو می باشی و هرگز دروغ نمی گویی و در عقل و خرد مقام شامخی را دارا هستی و هرگز سزاوار نیست که کسی تو را از حقَت محروم کند، و من خدا را شاهد می گیرم و خداوند به عنوان شاهد کافی است که من خود از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود:” ما انبیاء هرگز چیزی را به ارث نمی گذاریم ، از طلا و نقره و خانه و زمین و فقط از ما دانش و نصیحت و قلم و فضیلت باقی می ماند، و آنچه از متاع دنیویَه باقی بماند، مربوط به خلیفه ی بعد از ما خواهد بود و به هر نحو که خواسته باشد در آن تصرف می کند”.

ابو بکر چنین ادامه داد : ای فاطمه ! تو بزرگترین زنان عالم هستی و به منزله ی درختی هستی که طیَب و طاهر است و صاحب گل های طیَب است، هرگز کسی حق ندارد تو را از مال و اموالت منع کند و تو را از اصلت – که از نسل پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم هستی – جدا کند، حکم تو ای فاطمه نسبت به اموالت نافذ است و حتی تمام اموال من در تحت اختیار توست و امر در مورد اموال من هم نافذ است؛ لکن هرگز گمان مبر که من قدمی بر خلاف دستورات پدرت بر می دارم ،  یعنی بی جهت ، استدلال می آوری و من هرگز فدک را به تو باز نخواهم گرداند.)

پاسخ زهرا علیها السلام به ابوبکر:”سبحان الله ! آیا پدر من بر خلاف قرآن مجید سخنی می گوید؟ پس با اینکه در قرآن آیات ارث بسیار است،(چنانچه اشاره شد) و به خصوص اینکه قرآن باصراحت می فرماید:”اولادهای انبیاء گذشته از پدرانشان ارث می برند” چطور ممکن است که پدر من بر خلاف صریح قرآن فرموده باشد: “ما انبیاء ارث نمی گذاریم.”

و اما اینکه ادعا کردی پیغمبران ارث نمی گذارند و آنچه از آنان باقی می ماند صدقه است و امر آن صدقات بعد از پیغمبر محوَل به خلیفه او خواهد بود، از چند جهت مخدوش و باطل است:

اول آنکه : این حدیث را پیغمبر کجا فرموده که به غیر از تو و چند نفر از حامیانت، کسی دیگر نشنیده است؟ اگر بگویی من این حدیث را در حضور مردم ، دربالای منبر در جواب تو گفتم و اگر حدیث حقیقت نداشت مسلمین اعتراض می کردند،خواهم گفت:

“اولا: اکثر اهل مسجد مردمی منافقند و اسلامشان بغیر از لغلغه زبان چیزی نیست و این کسانی که در مسجد در گرد منبر تو نشسته اند همان کسانی هستند که می خواستند پیغمبر را در درَه ی “عقبه” شهید کنند.

ثانیا : وقتی عمر، خالد بن ولید را موظف کرده تا با یکصد نفر با شمشیرهای برهنه ی روی زانوان، به گرد منبر تو بنشینند، چه کسی جرات می کند بر سخنان تو ایرادی بگیرد، هرچند بر خلاف قرآن باشد؟”

دوم اینکه : این حدیث که جعل نموده اید، در مورد اینکه پیغمبران ارث نمی گذارند، باید طوری جعل می کردیدکه بر خلاف صریح قرآن نباشد و لذا باید می گفتید:” انا من بین الانبیاء لا اورث” یعنی ” من از بین طایفه ی انبیاء، ارث نمی گذارم”، آن طور که شما جعل نمودید، بر خلاف منطق قرآن است زیرا قرآن می فرماید:” وورث سلیمان داود” سوره ی نمل آیه ی 15 و ” اولوا الارحام بعضها اولی ببعض فی کتاب الله” سوره ی انفال آیه ی 75. و ” یوصیکم الله فی اولادکم للذکرمثل حظ الانثیین” سوره ی نساء آیه ی 11 و ” ان ترک خیرا الوصیه للوالدین و الاقربین بالمعروف حقاعلی المتقین” سوره ی بقره آیه ی 180 و از قول یحیی می فرماید:”ری هب لی من لدنک ولیا،یرثنی و یرث من آل یعقوب” سوره ی مریم آیه ی 5و6

سوم اینکه : می گویی ارث پیغمبران اموال نیست، بلکه فقط علم و حکمت و نبوت است، اگر می خواستی حدیث جعل کنی لاأقل “نبوت”، را جزو میراث پیغمبران قرارنمی دادی ، زیرا یکی از پیغمبران پدر من است و هرگز از آن حضرت نبوت به کسی به عنوان ارث انتقال نیافت، زیرا بر همه معلوم است که او خاتم پیغمبران است و پس از او پیغمبری نخواهد آمد.

چهارم اینکه: چطور همسران پدرم همه از شوهر ارث می برند و اکنون در منزل پدرم از باب به ارث بردن منزل ساکنند، لکن من که دختر او می باشم از پدرم ارث نمی برم؟!

پنجم اینکه: اگر پیغمبر ارث نمی گذارد پس چرا دختر تو عایشه ، در خانه پیامبر ساکن است و بنابر عدم ارث خانه های آن حضرت باید تمامی فروخته شود و جزو صدقات تقسیم بر فقراء و مساکین مدینه در خانه ، جایگزین شوند؟!

ششم اینکه : ای ابابکر! به من می گویی تو راستگوی در قول و رفتار می باشی ، اگر مرا راستگو می دانی ، چرا ادعای مرا در مورد ارث بردن از پدر قبول نمی کنی ؟!

هفتم اینکه : مگر قلعه های خیبر در سال هفتم هجرت فتح نشد و آیه ی ” و آت ذالقربی حقه ” سوره ی اسراء آیه ی 26، در همان سال بعد از فتح خیبر بر پیغمبر نازل نگردید و آن حضرت از طرف خدا مامور نگشت تا اینکه فدک را به من بدهد؟ از طرفی فدک در حیات پدرم رسول الله (ص) سه سال در دست من بود و فدک ” نحله ی ” پدرم می باشد ” والنحله هی الاعطاء من طیب النفس ” یعنی نحله ، بخششی است که از روی طیب نفس و کمال رضایت به کسی بدهند، و پدرم فدک را در حال حیاتش به من بخشید و بخشش به “ذی رحم” شرعا لزوم آور (یعنی دیگر قابل بازپس گرفتن نیست) است و بنابراین حتی خود پیغمبر هم حق رجوع به فدک را نداشته است، پس تو به چه دلیلی حق مسلَم مرا غضب کردی ؟

هشتم اینکه : اگر من فدک را ارث خود می دانم به جهت این است که خواستم به مدارک قرآن بر تو احتجاج کرده باشم (و این از باب مماشات با خصم است)والأ فدک در زمان حیات پیغمبر (ص) متعلق به من بوده و پس از نزول آیه ی ” و آت ذالقربی بی حقه ” ازملک پیغمبر (ص) ازمن گرفتی ؟!

چون سخنان قاطع و محکم حضرت زهرا علیها السلام به اینجا رسید و ابو بکر خود را محکوم دید به ناچار به آخرین حربه ی خود متوسل شد و گفت :

” آیا در این ادعا که می گویی پدرت فدک را به تو بخشیده است شاهدی هم داری؟”

زهرا علیها السلام فرمود: ” ای ابو بکر تو با من برخلاف تمام دستورات شرع رفتار می کنی؛ زیرا در اینکه فدک در حیات پیغمبر (صلی الله و علیه و آله و سلم به مدت سه سال در تصرف من بوده ، هیچ شکی نیست و تو خود می دانی که تصرف اماره ی ملکیت است و از طرفی شما که مدَعی هستید فدک را پیغمبر(صلی الله و علیه و آله و سلم به من نداده است، باید شاهد بیاورید، نه من ! زیرا طبق قاعده ی “البینته علی المدعی والیمین علی من انکر ” شما مدعی هستید و باید اقامه ی بینه و شاهد نمایید معذلک من شاهد هم می آورم .”

آنگاه حضرت زهرا علیها السلام فورا امیرالمومنین علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و امَ ایمن را حاضر کرد.

حضرت علی علیه السلام و حسنین ع) به حقانیت زهرا علیها السلام شهادت دادند و چون نوبت به شهادت امَ ایمن رسید ابتدا رو به ابابکر کرده و گفت:”از تو سوالی می کنم، آیا از پیغمبر خدا (ص) شنیده ای که درباره ی من فرمود:”امَ ایمن امرء ه من اهل جنه” یعنی امَ ایمن از زنان بهشتی است؟”

ابابکر گفت:” آری شنیده ام .”

امَ ایمن گفت:” فاشهد ان الله عز و جل اوحی الی رسول الله (ص) فآت ذالقربی حقه فجعل فدک لها طعمه بامر الله”

یعنی :” پس من که به گفته پیامبر از زنان بهشتی خواهم بود شهادت می دهم به اینکه خداوند سبحان وحی فرستاد به سوی پیغمبر خود به اینکه “حق ذالقربی را بده ” وآن حضرت فدک را به امر الهی به زهرا داد.”

ابابکر به ناچار نوشت که فدک را تحویل فاطمه علیها السلام دهند، لکن در این اثناء عمر دست دراز کرد و نامه را گرفت و پاره کرد و گفت :

“لاتقبل شهاده امر ءه عجمیه لا تفصح و اما علی فجر النار الی قرصه”

یعنی :” ما هرگز شهادت یک زن عجمیه را قبول نخواهیم کرد و اما علی هم آتش را به روی قرص نان خود می کشد تا نانش پخته گردد- کنایه از اینکه قصد دارد تا با شهادت (نعوذ بالله) دروغ ذی نفع گردد- و اما امام حسن و امام حسین علیه السلام هم که دو کودک خرد سال بیش نیستند و لذا شهادت این دو کودک نیز مورد قبول نیست.  به خدا پناه می بریم از هجویَات و مزخرفات و جسارات او)

در اینجا بود که زهرا علیها السلام حق خود را از دست رفته دید و لذا با غضب وناراحتی تمام مسجد را ترک کرد و پس از تضرع و زاری بر سر قبر پدر با دلی پر از غم و شکسته خاطر به منزل بازگشت.

مولف می گوید: ملاحظه کنید تا چه حد جسورانه قدم برداشته و چه رفتار ناپسندی با یگانه فرزند رسول خدا(ص) داشتند و بی ادبی را به حدَی رساندند که :

اول

دختر پیامبر خود را که به اعتراف همگان معصومه بود؛ دروغگو نامیدند و او را با دلی شکسته و خاطری پر از غم از در مسجد بدرقه کردند؛ و فاطمه ای را که جگر گوشه ی رسول خدا(ص) بود و غضب و رضایت او مساوی با غضب و رضایت رسول خدا(ص) و خداوند بود از خود رنجاندند.

در حدیث وارد شده که : روزی علی علیه السلام به ابابکر فرمود:” اگر تمام مردم شهادت دهند که زهرا ع) مرتکب خلافی شده است درباره ی او چه خواهی کرد؟”

گفت:” حدَ الهی را بر او اجرا می کنم.”

علی علیه السلام فرمود:” در این صورت شهادت خدا را رد کرده ای و شهادت مردم را پذیرفته ای زیرا خداوند فرموده است:

“انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا”. سوره ی احزاب آیه ی 33).همانا خدا می خواهد هر گونه شر و بدی را از شما اهل بیت پاک کند و شما را پاکیزه نماید.” و در این آیه ی شریف شهادت به عصمت و پاکی او می دهد.

دوم

از متصرف در ملک شاهد می طلبند با اینکه بطلان چنین کاری بر بی انصاف ترین قاضی نیز معلوم است.

سوم

شهادت علی علیه السلام را که نزد اهل سنت خلیفه ی چهارم و حاکم عادل به شمار می آید، رد می کنند و حتی به آن حضرت علنا تهمت می زنند که تو قصد داری به نفع همسرت شهادت دهی و صاحب نفع شوی!

چهارم

شهادت دو جگر گوشه ی رسول خدا(ص) را رد می کنند وآن دو بزرگوار را که در عقل و خرد از همه ی بزرگان جلوتر بودند را لغو و عبث معرفی می کنند، با اینکه شهادت این دو امام (اگر چه در سن کودکی بودند) قطعا مورد قبول اسلام می باشد و آن که آن امام خود از باغبانان درخت اسلامند.

پنجم

با اینکه نبی اکرم (ص) مکرَر می فرمودند که در اسلام عرب و عجم و سفید و سیاه و غنی و فقیر و… هیچ یک برتری بردیگری ندارند و معیار در فضیلت و برتری افراد نسبت به هم فقط تقوی است چنانچه حضرت سبحان می فرماید:

“ان اکرمکم عند الله اتقاکم”. سوره ی حجرات آیه ی13)

مع ذلک شهادت ام ایمن را رد می کنند، فقط به جرم اینکه زنی غیر عرب است.(. احتجاج طبرسی، صفحه ی61

قرآن و فاطمه

آیات قرآن از جنبه های گوناگونی قابل بررسی و توجه هستند. آیات قرآن کریم دارای شأن نزول یا سبب نزول ، ظاهر و باطن و تفسیر و تأویل هستند. گاهی سبب نزول آیه ای در شأن کسی است و یا گاهی ظاهر آن آیه مستقیما از او میگوید و گاهی نیز باطن آیه درباره موضوع یا شخص خاصی میباشد.

برای نمونه در مورد شأن نزول سوره کوثر در کتاب “در المنثور” که از کتب معتبر اهل سنت است روایتی نقل شده است که :

« از ابن عباس روایت کرده‏اند که گفت: بزرگترین فرزند رسول خدا قاسم، سپس زینب، و آن گاه عبد اللَّه، و پس از او ام کلثوم، و آن گاه فاطمه و در آخر رقیه بود، قاسم از دنیا رفت و اولین کس از فرزندان آن جناب بود که در مکه از دنیا رفت، و بعد از او عبد اللَّه از دنیا رفت، و عاص بن وائل سهمى گفت: نسل او قطع شد، پس او أبتر و بى عقب است، در پاسخش خداى تعالى این آیات را فرستاد که خود عاص بن وائل ابتر و بدون عقب است» .  الدر المنثور ، ج 6 ، ص 403)

بنابراین در اینجا شأن نزول ، بیانگر یکی از فضائل حضرت صدیقه طاهره علیها السلام که کثرت نسل آن مطهره است میباشد.

فاطمه و کوثر

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

إِنَّآ أَعْطَیْنَـکَ الکَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّکَ وانْحَرْ (2) إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبْـتَـرُ(3)

به یقین ما به تو کوثر (و خیر و برکت فراوان) عطا کردیم. (1) پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى کن. (2) (و بدان) دشمن تو به یقین ابتر و بریده نسل است. (3)

در شان نزول این سوره مى خوانیم : ( عاص بن وائل)) که از سران مشرکان بود، پیغمبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم را ((ابتر))خواند!

تـوضـیـح ایـن که، پیغمبراکرم دو فرزند پسر از بانوى اسلام خدیجه داشتند: یکى ((قاسم  و دیـگرى ((طاهر)) که او را ( عبداللّه)) نیز مى نامیدند، هر دو در مکه از دنیا رفتند، این موضوع زبان بدخواهان قریش را گشود، و کلمه ((ابتر)) (یعنى بلا عقب) را براى ایشان انتخاب کردند; فکر مى کردند با رحلت پیغمبراکرم (ص) چون ایشان پسر ندارند ، اسلام نابود خواهد شد و خوشحال بودند.

قـرآن مـجـیـد در این سوره خبر داد که دشـمـنـان او ابـتر خواهند بود، و دین پاک اسلام و قرآن هرگز نابود نخواهد شد.

منظور از ((کوثر)) چیست ؟

در روایتى آمده است که وقتى این سوره نازل شد پیغمبراکرم (ص) بر فراز منبر رفت و این سوره را تلاوت فرمود، اصحاب عرض کردند: این چیست که خداوند به تو عطا فرموده ؟

گفت : نهرى است در بهشت ، سفیدتر از شیر، و صافتر از قدح (بلور) در دوطرف آن قبه هایى از در و یاقوت است)).

((کوثر)) مفهوم وسیع و گسترده اى دارد، و آن ((خیر و برکت فراوان)) است، ولى بسیارى از بـزرگـان عـلـمـاى شـیعه یکى از روشنترین مصداق هاى آن را وجود مبارک ((فاطمه زهرا  دانـسـتـه اند، چرا که شان نزول آیه مى گوید: آنها پیغمبراکرم (ص) را متهم مى کردند که بلاعقب است ، قرآن ضمن نفى سخن آنها مى گوید: ((ما به تو کوثر دادیم .

از ایـن تـعـبیر استنباط مى شود که این ((خیرکثیر)) همان فاطمه زهرا ع) است ،زیرا نسل و ذریه پـیـامـبـر(ص) بـه وسـیـلـه همین دختر گرامى در جهان انتشار یافت، نسلى که نه تنها فرزندان جـسـمـانى پیغمبر بودند، بلکه آیین او و تمام ارزشهاى اسلام را حفظ کردند، و به آیندگان ابلاغ نمودند، نه تنها امامان معصوم اهل بیت  ع) که آنها حساب مخصوص به خود دارند.

در ایـنـجا به بحث جالبى از ((فخررازى)) برخورد مى کنیم که در ضمن تفسیرهاى مختلف کوثر مى گوید:.

این سوره به عنوان رد بر کسانى نازل شده که عدم وجود اولاد را بر پیغمبر اکـرم (ص) خرده مى گرفتند، بنابراین معنى سوره این است که خداوند به او نسلى مى دهد که در طـول زمـان باقى مى ماند، ببین چه اندازه از اهل بیت را شهید کردند، در عین حال جهان مملو از آنـهـاست ، این در حالى است که از بنى امیه (که دشمنان اسلام بودند) شخص قابل ذکرى در دنیا بـاقى نماند، سپس بنگر و ببین چقدر از علماى بزرگ در میان آنهاست مانند باقر و صادق و رضا و …

اما در بسیاری از آیاتِ دیگر ، سبب نزول یا ظاهر آیه نیست که در شأن کسی میباشد بلکه باطن آیه یا تأویل آن است که دلالت برمطلبی دارد (این مطلب میتواند دربابِ فضیلت و یا مذّمتِ شخصی باشد).

برای مثال ، تأویل آیه شریفه   (قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتیکُمْ بِماءٍ مَعین‏)  ملک ،آیه 30)

مربوط به وجود نورانی حضرت امام زمان است .  (البرهان فی تفسیر القرآن ،‏5 / 450)

بحث پیرامون بطون آیات و تأویل بحثی مفصل و طولانی است که پرداختن به آن در این گفتار کوتاه نمی گنجد اما همین قدر لازم است بدانیم که بسیاری از بطون و تأویلهای آیات قرآن کریم درباره فضائل اهل بیت است.

علّامه امینی ، درکتابِ شریفِ” فاطمه الزهراء” دربخشی با عنوانِ «حضرت فاطمه از دیدگاه قرآن»، به طور مفصل و ذکر منابع و ماخذ گوناگون از هر دو طریقِ اهل تسنّن و شیعه ، به بیانِ آیاتی از قرآن که به اعترافِ اهل تسنّن و شیعه ، درباره ی آن بانوی گرانقدر نازل شده ، پرداخته است .

لازم به ذکر است آیات بیان شده در ذیل ، در شأن ایشان نازل شده است ، پرداختن به آیاتِ بسیار دیگری که تأویل آنها ، درمنقبتِ حضرت صدیقه زهرا علیها السلام می باشد ، موردِ بررسی در این نوشته قرار نگرفته است .

حضرت فاطمه از دیدگاه قرآن :

الف – آیه تطهیر : (… إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا .(احزاب ،33)

«… جزاین نیست که خداوند مى‏خواهد از شما اهل بیت هر پلیدى رابزداید و شمارابه شایستگى پاک گرداند » .

در روایت آمده که آیه شریفه در شأن رسول خدا و على و فاطمه و حسن و حسین نازل شده است، و احدى در این فضیلت با آنان شرکت ندارد .

این روایات بسیار زیاد، و بیش از هفتاد حدیث است که بیشتر آنها از طرق اهل تسنّن ذکر شده است که آنان آنها را از طرق بسیارى، از ام سلمه، عایشه، ابى سعید خدرى، سعد، وائله بن الاسقع، ابى الحمراء، ابن عباس، ثوبان غلام آزاد شده رسول خدا ، عبد اللَّه بن جعفر، على، و حسن بن على که تقریبا از چهل طریق نقل کرده‏اند .

شیعه آن را از امیر المؤمنین، امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام رضا و از ام سلمه، ابى ذر، ابى لیلى، ابى الاسود دؤلى، عمرو بن میمون اودى، و سعد بن ابى وقاص، بیش از سى طریق نقل کرده‏اند .

(ترجمه المیزان، ج‏16، ص: 465)

ب – آیه مباهله :  … فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ .(آل عمران ،61)

«… پس بگو (ای پیامبر) بیایید ما و شما بافرزندان وزنانِ خود با هم به مباهله برخیزیم(یعنی در حق یکدیگر نفرین کنیم تا دروغگویان را به لعن وعذاب خدا گرفتار سازیم » .

هنگامی که آیه: فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ … نازل شد،

«دعا رسول اللَّه ، علیا و فاطمه و حسنا و حسینا: فقال: اللهمّ هؤلاء اهلى»

رسول خدا ، على و فاطمه و حسن و حسین:، را صدا زد و به درگاه خداوند عرضه کرد بار خدایا اینان اهل من هستند.(صحیح مسلم ، 2/360 ؛ چاپ بیروت)

این روایت را ترمذى هم در صحیح خود « صحیح ترمذی ، 2/300 » و احمد بن حنبل در مسند خود «مسند احمد حنبل ، 1/ 185» و سیوطى در «در المنثور» در تفسیر آیه مباهله در سوره آل عمران روایت کرده‏اند.

عبد المحمود مؤلف کتاب مى‏گوید: محمد بن الحسن بن محمد بن زیاد معروف به «النقاش» در تفسیر خود «الشفاء الصدور» مطلبى گفته که عین عبارت او چنین است، در ذیل آیه شریفه:  فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ…  ابو بکر گفت در خبرهاست که دیدند رسول خدا دست حسن را گرفته و حسین را بغل کرده بودند ، على در کنار او و فاطمه علیها السلام دنبال آنها مى‏آیند .

این افتخار در میان تمام پسرهاى پیامبر و اهل بیت او و امّتشان نصیب حسن و حسین گردید و همین طور در میان دختران پیامبر و اهل بیت او و امتش فاطمه بود که این افتخار را نصیب خود ساخت و همچنین این افتخار و فضیلت از میان تمام خویشان و نزدیکان پیامبر از اهل بیت و امتش نصیب امیر المؤمنین على شد.

و پیامبر او را همچون جان خود قرار داده و مى‏فرماید:  وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ…)

مفسران و محدثان اهل تسنّن تصریح کرده‏اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده است و پیامبر تنها کسى را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه علیها السلام و على بودند، بنا بر این منظور «أَبْناءَنا» در آیه منحصرا «حسن و حسین » هستند، همان طور که منظور از «نِساءَنا» فاطمه و منظور از «أَنْفُسَنا» تنها على بوده است و احادیث فراوانى در این زمینه نقل کرده‏اند.

(الطرائف-ترجمه داود الهامى/ 138، یک سند زنده براى عظمت اصحاب کسا

ج –  فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ …  . (بقره 37)

« آنگاه آدم از پروردگارش کلماتى فرا گرفت (وآن کلمات را وسیله قبولِ توبه خویش قرار داد) و خداوند توبه اورا پذیرفت… » .

درروایتی در تفسیر همین آیه شریفه فرموده اند : از او به حق محمّد و على و حسن و حسین و فاطمه علیها السلام درخواست کرد .  بهشت کافى،ترجمه روضه کافى،ص 354، در یاد خدا به تنهایى)‏‏

ابن عبّاس گوید: از پیامبر خدا پرسیدم کلماتى که حضرت آدم ، از پروردگار خود دریافت نمود و بر اثر خواندن آن، خدا توبه‏اش را پذیرفت چه بود؟ فرمودند : از خدا چنین درخواست کرد «بار الها بحق محمّد و علىّ و فاطمه علیها السلام و حسن و حسین» توبه‏ام را قبول فرما، و ایزد متعال توبه او را پذیرفت. ‏

معانی الأخبار،ترجمه محمدى،‏1ج، ص289، باب 61 : کلماتى که آدم از خداى خود فرا گرفت و بر اثر آن توبه آدم را پذیرفت .)

د-   وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ …  . (بقره 124)

« و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتى آزمود و آن کلمات را تمام کرد » .

از امام صادق روایت است که: در پاسخ «مفضل» (یکى از اصحاب خاص) که پرسید: ابتلاى ابراهیم به کلمات، چه کلماتى بود؟ فرمودند : کلماتى بود که آدم از خدا گرفت و توبه کرد و گفت: خدایا به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسین قسمت مى‏دهم که توبه مرا قبول کنى؟ و خدا که توّاب و رحیم است، پذیرفت .

پرسیدم: اى فرزند پیامبر معناى «فَأَتَمَّهُنَّ» چیست؟

فرمودند: یعنى: آن کلمات را به اتمام رسانید که دوازده نفر امامند که نه نفر از فرزندان حسین اند…

(ارشاد القلوب،ترجمه سلگى،ج‏2،ص 358 ، فضایل و نعمتهاى خدا بر اهل بیت علیهم السلام …..

ه – آیه مودّت : (… قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏…) . (شوری ،23)

« … بگو: براى این (رسالت) از شما مزدى نمى‏خواهم مگرمودّت با خویشان نزدیکم …» .

به اجماعِ فریقین (شیعه و سنّی) وجمیع مسلمین ، این آیه در شان اهل بیتِ عصمت و قداست نازل شده است ، یعنی علی ، فاطمه ، حسن وحسین : سیر اعلام النّبلاء،11ج،177ص ؛ تاریخ بغداد ، ج4،412ص و…)

حضرت رضا درباره این آیه می فرمایند:« حقتعالى مودّت اهل بیت را واجب نفرموده مگر اینکه میدانست ، ایشان از دین خدا هرگز روی بر نمی تابند و بضلالت و گمراهى باز نمی گردند…»

سپس فرمودند : « کسى که مودت اهل بیت را داشته باشد و رسول خدا و اهل بیت او را دوست داشته باشد ، رسول را نمیرسد که او را دشمن دارد و کسى که محبت و مودت اهل بیت را دارا نباشد و اهل بیت آن بزرگوار را دشمن دارد پس بر رسول خدا است که او را دشمن دارد زیرا آن شخص ، ترکِ فریضه ای از واجبات خداوند را نموده است … »  (عیون أخبار الرضا ع،ترجمه آقا نجفى، ج‏1، ص: 175)

و – آیه اطعام :  وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیرا * إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُورا . (انسان ، 8-9)

« آنان در راه دوستی خدا طعام خود را به بینوا و یتیم و اسیر مى‏دهند *ومى‏گویند: ما فقط براى رضای خداوند به شما خوراک مى‏دهیم و از شما هیچ پاداش وسپاسى هم نمی طلبیم » .

از این آیه هم در منقبتِ حضرت صدیقه زهرا می توان استفاده کرد .این موضوع هم از مسلّماتِ فریقینِ شیعه و اهل تسنّن است که یقیناً حضرت صدیقه زهرا از جمله اشخاصی است که سوره « هل اتی» در شان آنان نازل شده است و هیچکس در این مطلب که این سوره در فضائل اهل بیت است – و حضرت صدّیقه نیز یکی از آنان می باشد-هیچگونه اشکالی را عنوان نکرده است

.

ما – در اینجا – این داستان را از زبان جارالله زمخشرى که در کتاب خود تفسیر کشاف آوده نقل مى‏کنیم :

امام حسن وامام حسین بیمار شده بودند پیامبر با جمعى از یاران از آنها عیادت کردند، ودرخواست کردند که علی برای شفای آنها نذرکنند. على و فاطمه و خادمه آنها فضه هم نذرکردندکه اگر آنها شفا یابند سه روز روزه بگیرند ؛

چیزى نگذشت که هر دو شفا یافتند و چون غذائى نداشتند، على سه صاع جووام گرفت و فاطمه علیها السلام یک صاع آن را خمیر کرد و پنج قرص نان به تعداد آنها براى افطار درست کرد، در این هنگام سائلى بر در خانه آمد و گفت، مرا اطعام کنید، آنها مسکین را بر خود مقدم داشتند، غذاى خود را به او دادند و آن شب چیزى جز آب نخوردند، فردا نیز روزه گرفتند و هنگام غروب موقعى که طعام همانند روز سابق براى افطار آماده کرده بودند یتیمى آمد، او را نیز بر خود مقدم شمردند و غذاى خود را به ایشان دادند و در روز سوم اسیرى آمد و همان کار را تکرار کردند .

هنگام صبح على دست حسنین را گرفت و خدمت رسول خدا آمد هنگامى که پیامبر آن‏ها را دید در حالى که از شدت گرسنگى مى‏لرزیدند، فرمود: چقدر براى من ناراحت کننده است‏آنچه در شما مى‏بینم، و با آنها برخاست و به سراغ فاطمه علیها السلام رفت در حالى که در محراب عبادت وشدیداً گرسنه بود، در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: «اى محمد! بگیر این سوره را، خداوند با داشتن چنین اهل بیتى به تو تبریک مى‏گوید، و سپس سوره هل اتى را بر پیغمبر خواند .  تفسیر کشاف، جلد 4، ص670)

آری فاطمه اطهر نه تنها با دادن سهم نان و غذای خود به مسکین د یتیم و اسیر سه روز را به گرسنگی به سر می برد و روزۀ خود را با آب افطار می کند. بلکه پس از انجام یک چنین ایثار بزرگی در حال شدت گرسنگی و ضعف و ناتوانی عبادت حق تعالی در محراب می ایستاد. و روی نیاز به درگاه پروردگار بی نیاز می برد و در هیچ حالی معبود حقیقی خود را فراموش نکرده و مراتب بندگی خود را به پیشگاه او اظهار می داد.

در حدیث آمده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره او فرمود: [هرگاه در محراب عبادت به پیشگاه پروردگار خود می ایستاد نور او برای فرشتگان آسمان تابش می کند همانند ستارگان که برای اهل زمین می درخشند، خدای عز و جل در آن وقت به فرشتگان خود می فرماید:

…… فاطمه بانوی همۀ زنان جهان را بنگرید چگونه در پیشگاه من به عبادت ایستاده و بند بند بدنش از خوف من میلرزد! و چگونه از دل و جان به عبادت د پرستش من رو آورده (و غرق عبادت می گشته…)

و یا در آن حدیث دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سلمان می فرماید: [ای سلمان خدای تعالی چنان دل و جان و تمام اعضا و جوارح دخترم فاطمه را به ایمان پر کرده یک یکسره برای عبادت و فرمانبرداری حق تعالی خود را از همه چیز فارغ ساخته…)

سید محمود آلوسى (م/ قرن: سیزدهم از طریق عطاءاز ابن عباس بتور مفصل این داستان را نقل کرده و می گوید این خبر بین مردم مشهوراست .  روح المعانی فی تفسیرقرآن العظیم، ج‏15، ص174، ‏دارالکتب ،‏ بیروت،1415ق)

جلال الدین سیوطى (م/ قرن: دهم می گویدآیه درشأن على بن أبى طالب و فاطمه بنت رسول الله(ص)نازل شده . (درالمنثور فى تفسیر المأثور،کتابخانه آیه … مرعشى قم،1404 ق)

و از دیگران که این شأن نزول را درباره اهل بیت: ذکر کرده اند ، می توان به :

حکیم ابو عبد الله محمد بن علی ترمذی(م/ 285) در نوادر الاصول، ص 64؛ شهاب الدین ابن عبد ربه(م/ 328) درعقد الفرید،ج3، ص42 ؛ حافظ ابو عبد الله محمد بن فتوح الازدی اندلسی(م/488) درفوائد وبسیاری دیگر، اشاره کرد .

ز – (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً  . (احزاب ،72)

« ما امانت را بر آسمان‏ها و زمین و کوه‏ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمى آن را برداشت بى‏گمان او ستمکاره‏اى نادان است » .

آیه مذکور نیز از آیاتی است که در اثبات ولایتِ حضرت صدیقه زهرا میتوان از آن استفاده کرد .امانتی که پروردگار عالم به آسمانها و زمین و کوهها عرضه کرده است واز آنها خواسته تا آن را بپذیرند ، همان ولایتِ پیامبر اکرم وامیرالمؤمنین وفاطمه وحسنین و ائمه بعد ازآنان می باشد .

حسین بن خالد گوید: از امام رضا پرسیدم که معنى «امانت» در آیه   إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ …  چیست؟ فرمودند: مقصود از امانت همان ولایت است که هر فردى به ناحق آن را به خود نسبت دهد دیگر در زمره مسلمانان نخواهد بود(معانی الأخبار،ترجمه محمدى،‏1ج ، 261ص ، باب 43

————-

در پایان ، خواندنِ جملاتی پُرمغز ، از علّامه امینی ، لازم والبته سودمند ، به نظر میرسد :

« اعتقاد اکثر مردم براین است و معمولاً چنین می پندارند که مناقب و فضائلِ حضرت صدیقه زهرا تنها به این جهت می باشد که دختر رسول خدا(ص)بوده است وحال آنکه چنین نیست ؛

این مطلبِ بسیار مهم وگرانبهایی است که شایسته است درباره آن مفصلاً بحث و گفتگو بعمل آید .

باید معتقد بود که حضرت فاطمه علیها السلام صاحبِ “ولایت کبری” است ، یعنی همانطور که باید به ولایت رسول اکرم ، امیرالمؤمنین و حسنین ایمان داشت ، می بایست به ولایت حضرتِ صدیقه زهرا علیها السلام نیزبه همانگونه اعتراف کرد و معتقد بود » .(فاطمه الزهراء ، ص 45)

بیماری فاطمه علیها السلام و عیادت از او

سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه علیها السلامدر این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی علیه السلام انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد.

همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه علیها السلام از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه علیها السلام حاضر گشتند. فاطمه علیها السلام در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را که فرموده بود: “هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده”، به آنان یادآوری نمود.

ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه علیها السلام، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: “شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود.”  بحار الانوار، ج 43، ص 198 و 202.)

وصیت

در ایام بیماری، فاطمه علیها السلام روزی امام علی علیه السلام را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه علیها السلامرا شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

در اینجا حضرت فاطمه علیها السلام سبب اندوه و غم بسیار خود را فقدان پیغمبر به دنبال آن ظلمی که به ولی پیغمبر شده بر خلاف دستور خدا و زمان او و نیز در سخنان پر از سوز و سرشار از حکمت و بلاغت خود به زنان که در روزهای آخر زندگی فاطمه علیها السلام با عیادتش آمده بودند چنین گفت:

[به خداوند سوگند روزی دارم که از دنیا شما بیزار و از مردان شما خشمناکم، پیش از آنکه چشم امیدی به آنان داشته باشم آنان را از پیش نظر خود به کناری افکند] (چون در آنها مردانگی سراغ نداشتم تا چشم امیدی به آنان داشته باشم و پس از آنکه در معرض آزمایششان در آوردم آنان را دشمن خود دانستم، و چون زشت است در میدان کارزار و مبارزه) شمشیر شکسته و نیزۀ سمت و رأی و تدبیر پراکنده مضطرب!

و به راستی که به دست خود چه کردار زشتی را برای خویش فراهم کرده که مورد خشم خدای تعالی قرار گرفته و در عذاب الهی مخلد هستند- و به ناچار من افسار خلافت و ………….. فدک را به گردن خودشان انداختم و ره آوردهای این یورش را به عهدۀ خودشان واگذار کردم، پس نابودی و مرگ و بیماری ننگ و گرفتاری شایستۀ این مردم ستمکار و بر آنان باد!

وای بر اینان! به چه منظوری و چرا این منصب الهی را از فراز پایه های محکم و ستونهای غیر قابل تزلزل رسالت و نبوت و مهبط وحی امین، و خیبر ماهر در امر دنیا و دین برکندند، به راستی که این کارشان همانا خسران و زیانی است آشکار.

آخر اینان از ابوالحسن (شوهر بزرگوار من) چه عقده ای در دل داشتند!؟

به خدا سوگند اگر زمام مرکب خلافت را که رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم به دست او سپرده بود در دست او گذارده و از او دفاع و پیروی می کردند و به خوبی آن را مهار و کنترل می کرد، و به نرمی و راحتی آنان را به راه برده و هدایت می نمود، بدانسان که نا مرکب خسته و مجروح گردد و نه آن کسی که بر او سوار است خسته و کوفته شود، و آنان را با مهارت کامل به سر منزل سعادت و) سرچشمۀ گوارا و زلال رستگاری- سرچشمه ای فراخ و لبریز سوق می داد، و آن گاه از آن به خوبی سیراب می شدند و به حد کامل می نوشیدند و منزلگاهشان باز می گرداند “نه چنانکه بهره ای نبرده و سیراب نشده و یا همانند شخص گرسنه ای که برای یافتن لقمه ای حرص می زند آنان را به عقب برگرداند”!…

و به راستی اگر چنین کرده بودند درهای برکت آسمان و زمین به روی آنها گشوده می شود، اما… اما بزودی خدای تعالی آنان را به کیفر آنچه خواهد رسانید.

هان به خدا سوگند که این اعمال و کردار نا به جا، روزگار شما را آبستن کرد به حوادثی که نتایج آن را پس از این خواهید دید، اما بدانید که به جای شیر، خون تازه و زهری کشنده از آن خواهید دوشید (به جز بدبختی و تیره روزی چیز دیگری عایدتان نخواهد شد) و آن وقت است که تبهکاران روز زیانباری دارند، آیندگانتان آثار شوم و بدعتهای گذشتگان پیشینیان را خواهند دید!

پس خود را برای فرا رسیدن فتنه ها و حوادث ناگوار آماده نمودند و دل خوش دارید،

و چشم به راه شمشیرهای برنده و هرج و مرجی فراگیرند دیکتاتوری ستمگران باشید که حق شما را چپاول کرده و مقدار ناچیزی به شما بدهند، و دسترنج شما را به غصب تصاحب کنند، ای دریغ و افسوس بر شما! چرا شما این گونه شدید؟ راه خود را گم کرده و به بیراهه افتادید! آیا ما چگونه می توانیم شما را به اجبار به راه حق بریم با اینکه خودتان نمی خواهید؟! (بحار الانوار، ج43 ص 162-158) این بود قسمتی از سخنان فاطمه علیها السلام در روزهای آخر عمرشان.

شهادت

سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه علیها السلام آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه علیها السلام در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه علیها السلام سودی نخواهد بخشید.

تغسیل و تدفین

مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه علیها السلام، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه علیها السلام بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه علیها السلام به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی علیه السلام بنا بر وصیت فاطمه علیها السلام و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود.

هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین  علیهما السلام (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را که البته مورد رضایت فاطمه علیها السلام بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند).

پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه علیها السلام نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه علیها السلام پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه علیها السلام به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمود و گفت:

“سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت… ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم… به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته…”

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی  عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه علیها السلام در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

سخنان فاطمه

از فاطمه علیها السلام سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و عمق درک و فهم فاطمه علیها السلام می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه علیها السلام نقل شده اشاره می‌نماییم:

1- قال مولاتنا فاطمه الزهرا علیها السلام: “من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته”  بحار الانوار ، ج 70، ص249)

فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود: “هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد.”

2- قال مولاتنا فاطمه الزهرا علیها السلام فی قسم من خطبه الفدکیه: “فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للمله، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونه علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحه للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصله الأرحام منماه للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیه المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنه، و ترک السرقه ایجاباً للعفه، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه” انما یخشی الله من عباده العلماء.”

فاطمه زهرا علیها السلام در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: “پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس “از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید.” و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا “تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند.”

ولادت یاس

ای شکوهت فراتر از باور ای مقامت فراتر از ادراک

وصف تو درک لیله القدر است فهم ما از تبار ما ادراک

کوثری بی کران دریایی ما و ظرف حقیر این کلمات

باید از تو نوشت با آیات باید از تو سرود با صلوات

آیه در آیه وصف تو جاری است فتلقی مباهله کوثر

در دل انما یرید الله در فصل لربک و نهر

از بهشت آمدی به هیئت نور عطر سیب وزید در هستی

تو گل نه تو نو بهار نه تو بهشت دل پدر هستی

پدر و مادرم فدای شما مادری کرده ای برای پدر

از بهشت آمدی و روشن شد سرنوشت دل علی با تو

بی تو کم بود در تمام جهان نیمه دیگرش ولی با تو

خانه می شد بهشتی از احساس با گل افشانی بهاری تو

عاطفه با تمام دل میزد بوسه بر دست خانه داری تو

خانه از زرق و برق خالی بود از صفا عاشقی محبت پر

داشتی ای کلید دار بهشت پینه بر دست وصله بر چادر

از بهشت آمدی و آوردی یازده سوره بهشتی را

مصحف سرنوشت خود دیدی سوره هایی که می نوشتی را

نسل تو نوح با شکوه نجات نسل تو خضر آسمانی راه

نسل تو یازده مسیحا دم نسل تو یازده حکیم الله

باز چون کودکی یتیم دلم پر زده در هوای تو مادر

منم و وسعت بهشت خدا منم و خاک پای تو مادر

آرزو دارم این که نشینم لحظه ای در جوار تو اما

آرزو دارم این که بگذارم شاخه گل بر مزار تو اما

آه در حسرت زیارت تو دل ما آشنای دل تنگی ست

حرم دختر کریمه تو شاهد لحظه های دل تنگی ست

بار دیگر به محضرت با عشق آمدم پابه پا ی این کلمات

هدیه من برای تو اشک است هدیه من برای تو صلوات

شاعر سید محمد جواد شرافت

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *