حادثه

حادثه

«بسم الله الرحمن الرحیم» کد:1205

«صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا»

مجموعه نمایشگاهی « قطره ای از دریای معرفت فاطمی »

حادثه (داستان، نظری به تاریخ)

… ایستگاه بعد، حسن آباد

واگنها مملو از جمعیت است. صندلیها جای خالی ندارد و عده زیادی سرپا ایستاده اند. گروهی با نزدیک شدن به ایستگاه، جلوی در تجمع کرده اند تا سریعتر خارج شوند. کم کم به ایستگاه نزدیک می شویم.

… حسن آباد!

جمعیت در حال خارج شدن است. عده ای هم آنطرف بیرون قطار می خواهند سوار شوند. از دور پیرزن با پسرکی که دستش را گرفته، به سمت قطار می آیند. پیرزن نمی تواند سریعتر حرکت کند. گویا پایش آسیب دیده. با نگاهم آنها را دنبال می کنم تا سوار شوند. نگران هستم مبادا جا بمانند. پسرک، مادربزرگش را کمک می کند تا سوار شود. اما ناگهان درها بسته می شود و … فریاد پیرزن همه را متوجه خود می سازد. یا زهرا! پیرزن نقش زمین می شود. مردم به کمک پیرزن می شتابند و او را روی یکی از صندلیهای قطار می نشانند.

… خوشبختانه چیزی نشده است. کیفش میان در گرفته. خیلی خدا رحم کرد.

نفس راحتی می کشم. به دوستم حمید نگاه می کنم. چشمانش پر از اشک است. می گویم: خوب، به خیر گذشت اما حمید همچنان ملتهب است و هر لحظه بی تاب تر می شود.

– به خیر گذشت دیگر چرا ناراحتی؟

زیر لب چیزی زمزمه می کند: آسمان گرفت، خورشید غروب کرد. از او می پرسم: منظورت چیست؟ دوباره تکرار می کند و می گوید: آسمان گرفت، خورشید غروب کرد و رسول بزرگ صلی الله علیه و اله از دنیا رفت. و زهرا سلام الله علیها … در اوج بود و عظمت حادثه و عمق فاجعه. همه در حیرت، یاران اندک، نظام قبیلگی، کینه ها سرشار، اسلام نوپا، باند نفاق، این است اوضاع.

به خود می آیم. حرفهایش بوی مدینه می دهد. به یاد مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها افتاده است. آری به یاد او و رنجهایش پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و اله. قصه پرپر شدنش میان در و دیوار. به یاد مظلومیت و غربتش. حمید می گوید: این متن کتابی است که به تازگی پیرامون زندگانی حضرت زهرا سلام الله علیها خوانده ام.

از او می پرسم: براستی چرا اینگونه شد؟ مگر پیامبر صلی الله علیه و اله بارها و بارها نفرموده بود که من دو چیز گرانبها پس از خود باقی می گذارم؟ قرآن و اهل بیتم؟ آیا گرامی داشتن اهل بیتش به آن است که خانه شان را آتش زنند، دختر پیامبر صلی الله علیه و اله را میان در و دیوار … واقعاً برایم سوال شده، هفتاد روز قبل که پیامبر در حجه الوداع اتمام حجت فرمود و مجدداً ولایت امیرالمومنین را تاکید کرده، اهل بیتش را سفارش نموده بود، مگر این مردم حضور نداشتند و نشنیدند؟ پس چرا در برابر این ظلم ها و بی حرمتی ها که به اهل بیت روا داشته شد هیچ کس اعتراض نکرد؟ هیچ کس اقدامی نکرد؟

حمید در حالی که مترو همچنان ایستگاههای بعدی را طی می کند، قطرات اشک را از گوشه چشمانش پاک می کند و می گوید: مردم پس از رحلت رسول خدا در حیرت و نگرانی نسبت به آینده به سر می برند. این در حالی بود که نظام قبیلگی همچنان حاکم بود. و افراد تابع محض رئیس قبیله بودند، و ممکن بود که به وسیله تطمیع او، همه قبیله را نزد خود گرداند. گر چه رسول خدا صلی الله علیه و اله در مدت محدود عمر خود توانست بسیاری از ارزشهای جاهلی را از میان بردارد اما از بین رفتن تمامی این ارزش ها در تمام قبائل، فرصتی طولانی احتیاج داشت. به هر حال آنچه مهم بود، قبیله بود، نه حق و باطل. معروف است آنگاه که رسول خدا صلی الله علیه و اله به شعب ابیطالب رفتند، عده ای از بنی هاشم چه مومن و چه کافر به ایشان پیوستند. حضرت علی علیه السلام یکی دیگر از ویژگی های دوران پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله را نوپا بودن اسلام می داند. بسیاری از مردم تازه مسلمان بودند و هنوز اسلام در قلب هایشان راه نیافته بود. هنگامیکه خبر فتح مکه منتشر گردید، فرصت طلبان در دین داخل شدند. عده ای هم که اعتقادی به اسلام نداشتند، چون هجوم دیگر قبائل در پذیرش اسلام را دیدند، از ترس آنکه از قافله عقب بمانند اسلام آوردند. حتی برخی در این امر نیز سبقت می جستند. عدم شناخت کافی آنها از قرآن و اسلام و حتی شخصیت پیامبر صلی الله علیه و اله زمینه ای بود برای انحراف، انحرافی که اگر شرایط لازم را پیدا می کرد، می توانست به خوبی وضع موجود را وارونه کند. به همین دلیل بسیاری از آنان که ادعای پیامبری کردند، هوادارانی یافتند. ابن هشام که از مورخین اهل سنت است در این باره می نویسد: وقتی خبر فوت رسول خدا صلی الله علیه و اله به مکه رسید، بیشتر اهل مکه تصمیم گرفتند از اسلام بازگشته، مرتد شوند، تا آنجا که والی مکه از ترس، فرار کرد.

نکته مهم آن است که مردم تازه مسلمان، از علی علیه السلام کینه ها به دل داشتند. چرا که امیرالمومنین علیه السلام بسیاری از کفار و بزرگان آنان را شجاعانه هلا