دلایل تنهایی حضرت علی علیه السّلام چه بود؟

دلایل تنهایی حضرت علی علیه السّلام چه بود؟

امیرالمومنین علیه السلام در خطبه شقشقیه در مورد بیعت مردم می فرمایند:”روز بیعت، فراوانى مردم چون یالهاى پرپشت کفتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند، تا آنکه نزدیک بود حسن و حسین لگدمال گردند، و رداى من از دو طرف پاره شد، مردم چون گله هاى انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند، اما آنگاه که بپا خواستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعى پیمان شکستند، و گروهى از اطاعت من سر باز زده، از دین خارج شدند، و برخى از اطاعت حق سر برتافتند.”

حال پرسش بنیادین این است که فاصله گرفتن مردم از علی علیه السلام آن هم بدان گستردگی، در زمانی که به واقع چندان طولانی نبوده(از زمان بیعت مردم پس از مرگ عثمان تا پیمان شکنی آنها تا شهادت حضرت)، به چه دلیل بوده است؟

چرا حضرت علیه السلام عملاً نتوانستند، حمایت گسترده ی مردم را از حکومت، حفظ کنند؟

پاسخ این سوالات را می توان در چند بخش خلاصه کرد:

(1)تضاد خواست ها

نخستین دلیل فاصله گرفتن مردم از امام علی علیه اسلام تفاوت بنیادین دو گونه نگاه به حکومت بود، به واقع این دو نگاه، تضادی اصولی در انگیزه ها و هدف ها داشت. بخش عظیمی از مردمِ شرکت کننده در خیزش،علیه عثمان در پی بازگرداندن جامعه به سیره و سنت نبوی نبودند، آنان برای حکمیت یافتن ارزش های اصیل اسلام، شمشیر نمی زدند، برای آن ها، هدف از برچیدن بساط عثمان و بیعت با علی علیه السلام به واقع، گشودن این گره و حل این مشکل بود که عثمان فقط هوای فامیل و دوستان خود را داشت و بقیه مردم از سفره ی بیت المال جز اندکی بهره نداشتند. گرچه در شعار، چیز دیگری می گفتند، اما امام علیه السلام بعد از آن همه اصرار مردم زمام خلافت را به دست گرفتند، تا مگر حقی را بازستانند و جامعه را به سیره و سنت نبوی بازگردانند… وقتی مردمان پافشاری علی علیه السلام را در پیاده شدن اسلام واقعی دیدند و نا همسویی خود را با این اهداف یافتند، از جمع خواستاران علی علیه السلام بیرون رفتند و از حمایت علی علیه السلام سرباز زدند.

(2)خیانت خواص و پیروی عوام از آنان

امام علی علیه السلام این فضای ملال آور را بدین سان ترسیم کرده است:

“مردم سه دسته اند: عالم ربانی، آموزنده ای که در راه رستگاری است، و فرومایگانی به هر سو رونده که در پی هر بانگی و با هر باد، به هر سو می روند؛ نه از روشنی دانش، بهره می گیرند، و نه به سوی پناهگاهی استوار می شتابند.”

برای علی علیه السلام رنج آور بود که بخش عظیمی از مردم معاصر او، در گروه سوم، جای داشتند. امیرمؤمنان، با توده ای عظیم روبرو بودند، که نه اهل تشخیص بودند و نه در راه تحقیق.

امام علیه السلام در یک سخنرانی طولانی در ماه های آخر حکومت خود به صورت مفصل در برابر همه ی مردم حرف دل باز گفت و بدین گونه، حجّت را بر همگان تمام کرد. این سخنرانی به خطبه ی قاصعه معروف شده و پس از جنگ نهروان ایراد شده است:

با نخبگان: پس آتش عصبیت را که در دل هایتان نهفته است، خاموش سازید و کینه های جاهلیت را براندازید که این، از آفت های شیطان و نخوت او و انگیزش های وی و افسونِ دمیدن های اوست، تکیه کنید بر نهادن فروتنی بر سرهای خویش و دور افکندن گردن فرازی به زیر پاها، و فروآوردن تکبّر از گردن هاتان.

هشدار به عوام: هان! بترسید! بترسید از پیروی مهتران و بزرگانتان که به گوهر خود نازیدند و نژاد خویش، برتر دیدند. پس آنان، پایه های عصبیت اند و ستون های فتنه اند… آنان، پایه های فسق اند و ملازمِ بریدن از پدر و مادر، و شیطان، آنان را مرکب گم راهی و سپاهی که بدیشان بر مردمان صولت یابد، برگزیدند.

خطر ترک امر به معروف و نهی از منکر: از نگاه امام علی علیه السلام یکی از عوامل اصلی تداوم انقلاب، امر به معروف و نهی از منکر است. اقامه ی همه ی ارزش های اسلامی و انسانی، ارتباط مستقیم با این فریضه دارد.

امام علیه السلام (در میزان الحکمه) می فرمایند: ای مردم! خداوند به شما می گوید: به خوبی فرمان دهید و از زشتی باز دارید، پیش از آنکه دعا کنید و دعایتان را مستجاب نکنم و از من بخواهید و به شما نبخشم و از من یاری طلبید و یاری تان نرسانم.

(3)عدالت در توزیع

درالغارات از ربیعه و عماره چنین گزارش شده است: گروهی از یاران علی علیه السلام نزد او رفتند و گفتند: ای امیرمؤمنان، این ثروت ها را به اشراف و بزرگان عرب ببخش و و قریش را بر آزاد شده های غیر عرب برتری ده و نیز به آنهایی را که از گریختن و مخالفتشان هراس داری، بیشتر ده.

[ربیعه] گوید: آنان، این سخن را از آن جهت می گفتند که معاویه، با آنان که به سویش می رفتند، چنین می کرد.

علی علیه السلام به آنان فرمود: آیا مرا فرمان می دهید که پیروزی را با ستم بجویم؟

به خدا سوگند، تا خورشید طلوع می کند و ستاره ای در آسمان می درخشد، چنین نکنم. به خدا سوگند، اگر این ثروت ها از آنِ من بود، به برابری میانشان رفتار می کردم، چه رسد که اینها اموال عمومی است!!!

(4)اجتناب از ابزارهای نا مشروع در اجرای فرمان

جامعه ای که امام علی علیه السلام بر آن حکومت می کند، چگونه جامعه ای ست؟

25 سال ، بر جامعه ی آن روز، کسانی دیگر حکومت کرده اند، حکومت هایی که به ویژه در سال های پایانی با سرکشی ها، انتقادها و رویارویی ها روبرو بوده اند و آن گاه، در برابر آنها، خشونت ها، برخوردهای تند، سیاست کردن ها و زندان، شکنجه ، اعدام و تبعید، به کار رفته است.

امام علی علیه السلام چه کند؟ شگفت آور اینکه توده مردمِ شام، بدون اینکه از معاویه چیزی دریافت کنند، تنها با سیاست تزویر، تطمیع و تهدید، بدون چون و چرا از او اطاعت می کردند، اما توده ی مردم کوفه، با اینکه در کنار امام علی علیه السلام از منافع مادی بی بهره نبودند، فرمان نمی بردند، به دیگر سخن اگر این پرسش را در پیش دید حضرت بنهید که: چرا مردم تنهایت گذاشتند؟ امام علیه السلام در پاسخ می گوید: من حاضر نبودم با زبان شمشیر، آنان را به فرمانبری وادارم.

آنان نیز متأسفانه به لحاظ فرهنگی و ساخت اجتماعی و شیوه هایی که بر آنها رفته بود و بدانها خو گرفته بودند، چنان نبودند که ارج و عظمت این راه را بفهمند و بدان گردن نهند.

امام علیه السلام بر این باور بود که با خشونت، مشکل حکومت به گونه ای زود گذر، حل می شود اما آن حاکمیت و حکومت، دیگر علوی نخواهد بود. امام علیه السلام می فرمایند:

می دانم آنچه شما را اصلاح می کند، شمشیر است، ولی من اصلاح شما را با تباه کردن خویش نمی جویم، لیکن پس از من، حکومتی خشن بر شما مسلط خواهد گردید.

در کتاب ربیع الابرارداریم که،حضرت می فرمایند: اصلاح نمی کند شما را- ای مردمان عراق- مگر کسی که خوارتان کند. و خداوند نیز آنها را خوار گرداند. سی و چهار سال پس از شهادت امام علی علیه السلام پیشگویی آن بزرگوار درباره ی کوفیان، به روشنی تحقق یافت.

(5)عوامل جنبی

الف- شبهه ی جنگ با اهل قبله: چنین بود که پیامبر صلی ا… علیه و آله و سلم- که در آینه ی زمان، این حوادث را می دید و چگونگی آنها را پیش بینی کرده بود، از یک سو این نبردها را قتالِ بر مبنای تأویل قرآن می دانست و از سوی دیگر، بر دشواری آنها تأکید کرده بود.

جنگ با اهل قبله، برای تنگ اندیشان، دغدغه ی ایمانی ایجاد می کرد آنان به درستی نمی توانستند تصمیم بگیرند و از این رو، از همراهی باز می ایستادند.

چنین بود که از همان آغاز، چهره های به ظاهر موجهی مانند: سعدبن ابی وقاص، اسامه بن زید و عبدا… بن عمر از همراهی با علی علیه السلام تن زدند.

امام علیه السلام در آغازِ آشکار شدن فتنه ها و ناچار شدن برای جنگ با فتنه آفرینان فرمود: درِنبرد میان شما و اهل قبله گشوده شده، این عَلم را بر ندارد، مگر آن کسی که بینا و شکیبا و آگاه به جایگاه حق است.

پس بدانچه شما را فرمان داده اند، روی آرید، و از آنچه شما را بازداشته اند، دست بدارید و تا چیزی را آشکارا ندانید، شتاب میاورید، چرا که ما را در آنچه نا خوش می دارید، راه دیگری نیز هست.

ب- خستگی رزم آوران از جنگ بدون غنیمت: سربازان در دوران زمامداری خلفا، به کسب غنایم در جنگ و بهره وری از آن غنایم، به ویژه در جنگ های فارس و روم، عادت کرده بودند، اکنون حضرت علی علیه السلام از آغازین روزهای نبرد، از سربازان می خواستند که به اموال مردمان، دست درازی نکنند و بدانند در آنچه که در اوج جنگ به دست آورند، حق تصرف ندارند، بنابراین، پذیرفتن جنگ بدون غنایم، برای مردمی که هنوز عادات جاهلیت و غارت و خون ریزی را ترک نکرده بودند، سخت و دشوار بود.

ج- از دست دادن یاران بر جسته: اما علیه السلام فرمودند: کجایند برادران من که راه حق پیمودند و بر حقیقت از دنیا رفتند؟ کجاست عمار؟ کجاست پسر تیّهان (مالک بن تیهان انصاری که در صفین شهید شد) و کجاست ذوالشهادتین: (خُذَیمه بن ثابت انصاری که در بدر و جنگ های دیگر شرکت داشت و در صفین به شهادت رسید) و کجایند همانند آن ها؟آنها که با یکدیگر پیمان مرگ بستند و سرهایشان نزد فاجران برده شد.

اوج قدرت رهبری در اوج تنهایی

نکته بسیار مهم

اسناد تاریخی نشان می دهد که علی علیه السلام در دوران تنهایی، بالاترین، نیرومندترین و شکوهمندترین رهبری را به ظهور رسانده است. حکومت ایشان ، مثال شیوایی بود در تاریخ بشریت که هنوز هم عدالت علی، ساده زیستی علی ، استفاده نا به جا نکردن از بیت المال علی، بر سر زبان هاست.

از این رو آنگاه که می گوئیم علی علیه السلام تنها ماند، نباید چنین بپنداریم که او با آن همه نافرمانی ها، درد گذاری ها و گله مندی ها، خانه نشین شد، یا صحنه را رها کرد، و یا در ماه های پایانی حکومت، علناً قدرت رهبری و توان مدیریت جامعه را از دست داد و تا هنگامه ی شهادت، تنها به دردگذاری گله مندی از نافرمانی ها و عدم حمایت مردمان و سستی نخبگان، بسنده کرد. هرگز!

متون تاریخی و اسناد فراوان گزارش دهنده ی سیره ی علوی، نشان دهنده ی آن است که پر تلاش ترین و سختکوشانه ترین دوره از روزگار حکومت علی علیه السلام روزگار تنهایی اوست. هرگز بر قهرمان بی بدیل صحنه های نبرد و چیره دست ترین چهره ی گرودنه های سختی و دشواری، یأس حاکم نشد، یک تنه خلأها را پر کرد سخن گفت، حماسه ها سرود و راهی که در روز اول حکومت اعلام کرده بود، تا آخرین لحظه ی زندگی ادامه داد و دمی آرام نگرفت و فارغ ننشست.

منبع:دانش نامه ی امیرالمؤمنین علیه السلام جلد هفتم

به قلم محمد محمدی َری شهری

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *