شب عاشورای حسینی

شب عاشورای حسینی

چون شب عاشورا فرارسید امام فرزندان و برادران وبرادرزادگان و کلیه بستگان و اصحاب را جمع نمود.

امام سجاد می گوید : با آنکه بیمار بودم نزدیک رفتم ببینم پدرم چه می گوید ، پس از آنکه خدا را به بهترین وجه و نیکوترین ثنایی ستایش کرد فرمود : خداوندا ترا سپاس می گویم که ما را به نبوت گرامی داشتی و تعلیم قرآن فرمودی و ما را در دین فقیه گردانیدی و به ما گوش شنوا و دیده ی بینا و دلی آگاه عطا فرمودی پس ما را از شکرگذاران خود قرار ده ، و دوباره فرمود : من اصحاب و یارانی با وفاتر و نیکو تر از اصحاب و یاران خود سراغ ندارم و خانواده ای بهتر از خانواده خود نمی یابم، خدا از طرف من به شما پاداشی نیک دهد .

همانا گمان می کنم با این قوم برخوردی داشته باشم پس بیعتم را از شما برداشتم و شما را به اختیار خودتان گذاشتم .

اینک شب فرارسیده است از تاریکی شب استفاده کنید و هر یکی از شما دست یکی از مردان اهل بیتم را بگیرید و متفرق شوید وبه هر سوء که می خواهید بروید و مرا با این قوم تنها گذارید که اینجا به جز من با کسی کاری ندارند.( اعیان ال شیعه ج1 رص 600 – ینابیع الموده ص 339 – بحار ج 44 ر ص 329 – ارشاد مفید ص231 – کامل ج 4رص57)

دنیا پرستان حسین را رها می کنند :

پس از بیان امام آنهایی که به طمع پیروزی حسین رسیده به حکومت همراه آن حضرت آمده بودند به امید اینکه در ظل حکومت حسینی دست آنان هم به قول معروف به دم گاوی بند شود اکنون که اوضاع را موافق دلخواه خود نیافتند از فرصت استفاده کرده و دسته دسته خارج شدند و حسین را تنها گذاشتند.(حیاهالحسین ج 3رص171)

عباس پیشقدم اهل بیت و یاران

: وقتی که جمعیت رفتند حسین خطاب به بنی هاشم فرمود :شما هم بروید و مرا با این جمعیت واگذارید که با غیر من کاری ندارند. هنگامیکه سخنان امام به پایان رسید عباس آغاز سخن نمود و گفت : برای چه برویم و شما را رها کنیم آیا برای اینکه بعد از شما زنده بمانیم ؟

خدا هرگز آن روز را نیاورد که بعد ازتو زنده باشیم . سپس سایر برادران وپسران و برادرزادگان امام حسین و پسران عبدالله بن جعفر همسر زینب ، هم ا ز جناب عباس پیروی نمودند و همانند سخنان او بیان داشتند (بحار ج 44رص 393- کامل ج 4 رص58)

مقاومت امام حسین

با تمام مصایب گذشته حسین با یک دنیا وقار و عظمت یکه و تنها در برابر انبوه دشمن ایستاد که گویا این همه فجایع بر استقامت و صبر امام افزوده چنانچه بر ایمانش افزوده است ، نه کشته شدن اولاد و برادران وبرادرزادگان و اصحابش توانست او را متزلزل سازد و نه تشنگی و عطش آنچنانی ،چنانکه از فرزندش امام زین العابدین نقل شده که فرمود : هر چند کار بر حسین سخت تر میشد چهره اش درخشنده تر و اعضاء و جوارحش مطمین تر می گردید تا جاییکه بعضی از سپاهیان عمر سعد به دیگران می گفتند : ببینید که چطور اصلا از مرگ باکش نیست.

عبدالله بن عمار یکی از سپاهیان کوفه می گوید : حسین رادیدم هنگامی که او را از هر طرف محاصره کرده بودند به جمعیتی که در طرف راست بودند حمله می کرد همانند روباه فرار می کردند و چون به سمت چپ حمله می کر د هم چنان فرار می کردند .

به خدا قسم کسی را ندیده ام که جمعیت انبوهی او را محاصره کرده باشد و اولاد و اصحابش کشته شده باشند چون حسین با قلبی محکم و استوار بر دشمن بتازد و چون حمله می کرداین رجز می خواند: مرگ سزاوارتر است از تن به ننگ دادن و پذیرش ننگ شایسته تر از ورود به جهنم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *