علم و انار

علم و انار

“فرشته” آمد،

همچون همیشه واله و شیدا ، مشتاق و بی پروا ؛

زَهیرِ حیاتش را سیر نگریست و امانت الهی را به او سپرد .

“پیامبرِمهربانی ها” ، بالهای پیام آورش را به نگاهی نوازشگر نواخت ،

چشم در چشمان تشنه ی “فرشته” دوخت و از چشمه ی محبتش ، سیراب نمود .

“فرشته” اما ، دل رفتن نداشت ، گرچه قرب شیرین بود اما قریب “پیامبرِمهربانی ها” بودن هم کم حلاوتی نداشت … “فرشته” ، دل رفتن نداشت …

“پیامبر” ، چشمان مهربانش را به آسمان دوخت و آرزومندی آسمانیان را به خود دید ، طره ی گیسویی شاید ، عرق مشک بویی شاید ، نگاه دلجویی شاید ، بدرقه ی راه “فرشته” کرد تا چشم روشنی “فرشته” باشد از دیدار “پیامبرِمهربانی ها” برای آسمانی ها…

پس “فرشته” پرباز کرد …

“فرشته” پرواز کرد و خبر انجام ماموریتش را برای عرش نشینان برد…

***

“پیامبر” بسته ی حریر را گشود و لب به لبخندی آراست…

برادرش را به خود خواند…

“امیرِامنیت دهندگان” به ادب در حضور “پیامبر” نشست .

حریر عرشی از هم گشوده در میان برادران بود و انارهای سرخ ، رو می نمایاندند…

“پیامبرِمهربانی ها” انار اول را برداشت و خود یکسره ، دانه دانه اش را به کمال رساند…

“پیامبرِمهربانی ها” انار دوم را برداشت و دو قسم کرد …

نیمی برای خود ، نیمی برای برادرش …

دانه دانه ی انارهای سرخ در کام عزیزترین های آفرینش یاقوت شدند و بالیدند…

“پیامبر” تبسم شیرینش را شهد ِدانه های انار کرد و گفت :

برادرم ، از انار اولم تو را سهمی نبود که نبوت بود برای من …

اما ، انار دومم را با من شریکی ، تو با من و من با تو … و آن علم بود…

پس هر آنچه خدایم تعلیم کند ، تو را تعلیم می کنم حتی به حرفی…

“امیرِامنیت دهندگان” چشم در چشم “پیامبرِمهربانی ها” تبسم کرد …

هر چه او را به برادرش می پیوست عین خیر بود و رشته ی پیوند بین او و پسرانش …

***

محمد بن یحیی ،عن محمد بن الحسن ،عن محمد بن عبد الحمید ،عن منصور بن یونس ،عن ابن اُذَینَه ، عن محمد بن مسلم قال :

سَمِعتُ ابا جعفر “عَلَیهِ السَّلام” یَقولُ :

نَزَلَ جَبرئیلُ علی مُحمَّد “صَلَی الله عَلَیهِ وَ آلِه وَ سَلّم” بِرُمّانَتَینِ مِنَ الجَنَّهِ ، فَلَقِیَهُ عَلیُّ “عَلَیهِ السَّلام” فَقالَ : ما هاتانِ الرُّمّانَتانِ اللَّتانِ فی یَدِکَ ؟ فَقالَ :اَمّا هذِهِ فَالنُّبُوَّهُ ، لَیسَ لَکَ فیها نَصیبُ ، وَ اَمّا هذِهِ فَالعِلمُ ، ثُمَّ فَلَقَها رَسولُ اللهِ “صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلهِ وَ سَلّم ” بِنِصفَینِ فَاَعطاهُ نِصفَها وَ اَخَذَ رَسولُ اللهِ “صَلَی الله عَلَیهِ وَ آلِه وَ سَلّم” نِصفَها ثُمَّ قالَ : اَنتَ شَریکی فیهِ وَ اَنا شَریکُکَ فیهِ ، قالَ : فَلَم یَعلَم وَ اللهِ رَسولُ اللهِ “صَلَی الله عَلَیهِ وَ آلِه وَ سَلّم” حَرفا مِمّا عَلَّمَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِلّا وَ قَد عَلَّمَهُ عَلیّا “عَلَیهِ السَّلام” ثُمَّ انتَهَی العِلمُ اِلَینا ،ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلی صَدرِهِ.

محمد بن مسلم :

شنیدم امام باقر علیه السلام می فرمودند :

جبرئیل برای مححمد صلی الله علیه و آله دو انار بهشتی آورد،علی علیه السلام او را ملاقات کرد و گفت : این دو انار که در دست داری چیست؟ گفت اما این یکی نبوت است که تو از آن بهره ای نداری و اما این یکی علم است ،سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را دونیمه کرد و نیمی را به علی داد و نیمی را خود گرفت ،سپس فرمود :در این تو بامن شریک هستی و من با تو .پس امام باقر علیه السلام فرمودند : به خدا که پیغمبر صلی الله علیه و آله از آنچه خدایش تعلیم داد حرفی نیاموخت جز آن که به علی علیه السلام تعلیم داد ، سپس آن علم به ما رسید ، آنگاه دست بر سینه ی خود نهاد.

بر گرفته از کتاب : اصول کافی / جلد 1/ کتاب حجت / صفحه ی 393

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *