مهربانی حضرت با دشمنش

 

مهربانی حضرت با دشمنش

اهل شام بود و در مدینه زندگی می کرد، از سر جهالت و نادانی با امام دشمنی می‌ورزید با این حال به منزل امام محمد باقر علیه السلام رفت و آمد داشت .
علم الهی و کلام گوهربار و حکمت آمیز و منش و اخلاق والای امام دوست و دشمن را جذب می‌کرد.

روزی مرد شامی با کمال بی ادبی مقابل امام ایستاد و گفت :

« در روی زمین، کینه ی کسی را بیشتر از تو و خاندانت در سینه ندارم، اگر میبینی که به خانه ات می‌آیم فقط به این دلیل است که تو مردی خوش بیان و ادیب هستی.»

ولی امام علیه السلام همچنان با رویی گشاده با او برخورد می‌کرد.

مدتی گذشت و مرد شامی به سختی بیمار شد. کارش به جایی رسید که طبیبان از زنده ماندنش نا امید شدند.
بیاد آورد که چه قدر در حق امام باقر علیه السلام بد کرده است، پشیمان شده بود، به همین خاطر شخصی را نزد امام فرستاد تا از امام حلالیت بطلبد و سفارش کرد وقتی که از دنیا رفت، امام باقر علیه السلام بر بدنش نماز بخواند.

امام باقر علیه السلام در مسجد به نماز صبح مشغول بود که پیغام مرد شامی را به ایشان رساندند .
امام به آن شخص پیغام رسان، فرمود که بیمارتان هنوز زنده است.
سپس حضرت برخاست و دو رکعت نماز خواند و تا طلوع آفتاب در سجده دعا کرد.
پس از نماز و دعا، حضرت علیه السلام خود را به بالین مرد شامی رساند و او را صدا زد وقتی که مرد پاسخ امام را داد، امام او را بلند کرد و نشاند، سپس با دستان مبارک خود از شربتی که دستور تهیه اش را به نزدیکان بیمار داده بود، خورانید و به بستگانش گفت : «غذاهای سرد به او بدهید. »
سپس حضرت به خانه بازگشت.
چند ساعت بعد، مرد شامی که به دستان مبارک امام شفا یافته بود، به حضور امام رسید و عرض کرد :
«گواهی میدهم که تو حجت بر حق خدا در میان مردم هستی. »

به این ترتیب آن مرد در شمار شیعیان امام محمد باقر علیه السلام قرار گرفت .

منبع: سیره عملی امام باقر علیه السلام به نقل از امالی شیخ طوسی ص ۲۶۱ چاپ سنگی با اختصار.

به قلم فرشته سلطانی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *